تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا

ردپای خـــــ♥ــــدا
 




❤️خوب بودن زیاد سخت نیست
کافیست مهربانی کنی
زبانت که نیش نداشته باشد و کسی را نرنجاند ، همین خوبیست ...
وقتی برای همه خیر بخواهی همین خوبیست ...
وقتی محبتـت بی منت باشد
وقتی عشق بورزی
وقتی زیبایی اشخاص را بـبـینی
وقتی خوبی هایشان را بـبـینی
همین خوبیست ...

مهم نیست که آدم ها چگونه اند
مهم نیست جواب سلامت را میدهند یا نه
تو سلام کن
سر به سر دلشان بگذار
شیطـنت کن
بـخند
همین خوبـیست ...
مهم این است که تو خوب باشی
آن ها روزی دلشان برای خوبی هایت تنگ می شود
باور کن ...❤️

پ.ن.پ: ی زمانی  وقتی تلگرام لاین و برنامه  های دیگه وجود نداشت  بچه ها  وبلاگ نویسی میکردن :)

دلم تنگ شده برا اون روزا برا بچه ها  گاهی وقت ها دید گاه های یکی میشد چت روم :)


پ .ن.پ : عکس و متن به هم نمیان ک نمیان :)


پ. ن .پ : گاهی وقتا جز خوبی به کسی نمیکنی ولی همون ادم خوبیات نادیده میگیره  

و کم میمونه ابروت رو هم ببره هه







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 بهمن 1394 توسط مریم آهنگری




[و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی .

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را میدانم

و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

در کوچه باد میآمد

در کوچه باد میآمد

و من به جفت گیری گلها میاندیشم

به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون

و این زمان خسته ی مسلول

و مردی از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگهایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش

بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می کنند

-سلام

– سلام

و من به جفت گیری گل ها میاندیشم

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت

زنده نبوده است.

در کوچه باد میاید

کلاغهای منفرد انزوا

در باغهای پیر کسالت میچرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد .

آنها ساده لوحی یک قلب را

با خود به قصر قصه ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست

و گیسوان کودکیش را

در آبهای جاری خواهد رخت

و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است

در زیر پالگد خواهد کرد؟

ای یار ، ای یگانه ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند .][]





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1394 توسط مریم آهنگری




[بیچاره پاییز... دستش نمک ندارد!
 این همه باران به آدم ها می بخشد اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند...
خودمانیم... تقصیر خودش است؛
بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد!
سیاست «تابستان» را هم ندارد که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند...
بیچاره... بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!
او «پاییز» است رو راست و بخشنده!
 ساده دل فکر می کند اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدم ها بریزد، روزی... جایی... لحظه ای... از خوبی هایش یاد می کنند!
 خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمی گذارند…
عادت آدم ها همین است…!
یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!
 دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند تنها یادگاری که برایت می ماند...
«صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» ...!
ناراحت نباش پاییز!
این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویند…
 خراب!
][]





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1394 توسط مریم آهنگری


[  بهار ماه‏ ها، ربیع الاول است چرا که آثار رحمت الهی و ذخایر برکات خداوندی در این ماه پدیدار می‏ شود و انوار جمال الهی بر زمین و زمینیان می‏ تابد. ولادت رسول اکرم(ص) اشرف و سید موجودات و نزدیک‏ ترین خلق به خدا، در این ماه بوده است. حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور اهل بیت(ع) مبارك باد.][]





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1394 توسط مریم آهنگری
[روزِ عَرَفَه میگَن فُرصَتِ آخَرِه بَخشِشِ...] []










نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 مهر 1394 توسط مریم آهنگری
برای دیدن زیبایی، نیازی به بینایی نیست.. خیلی چیزها را میشود با چشم دل دید…
 
آدم هایی را می شناسم… چشمان زیبا دارند.. اما زیبایی ها را نمی بینند!!

و روشن دلی را میشناسم.. که تمام زیبایی های اطرافش را با چشم دلش می بیند!!







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 مرداد 1394 توسط مریم آهنگری




قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد جوابش با خودت...من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش

باشم حواله ام نکن به این در و آن درجز تو دری نیست جز تو گشایشی نیست ای به فدای دل

تنهای تو "چقدر کم هستم"چقدر برای "فدای تو شدن" کم هستم مرا ببخش که حتی لایق به

فدای تو شدن هم نیستم... این روزها پایانی برای قصه ها نیست، نه بره ها گرگ میشوند نه

گرگها سیر! خسته ام از جنس قلابی آدمها... حالم خوب است...اما خنده هاوچشمهایم درد

دارند!    زودتر بیا..الهم عجل لولیک الفرج




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 خرداد 1394 توسط مریم آهنگری


نامت را باید این گونه سرود:.


 زینب یعنی تبلور صبر علی و تجسم عصمت فاطمه.
 زینب یعنی، زینت شب های بی کسی و تنهایی و بی زهرایی پدر.
 زینب یعنی مرحم زخم های سینه مادر.
 زینب یعنی سنگ صبور غربت و مظلومیت حسن.
زینب یعنی خطبه گویای رشادت و حقانیت حسین.
 زینب یعنی زهرایی که سقیفه خون بارش کربلا آفرین شد.
 زینب یعنی پرستار زخم های عاشورایی.
 زینب یعنی آغوش پناه کبوتران پر و بال سوخته کربلایی.
 زینب یعنی زن، اسوه، وقار، شکیبایی، عصمت، نجابت، شجاعت.
 زینب یعنی وصف تمام خوبی ها تا بی نهایت!





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 توسط مریم آهنگری
در میان نامه ی اعمال در محشر فقط

روزهایی که برایتگریه کردم دیدنیست ....




#بمیـــــــــــرم مـــن تو ڪه
ضرــــــــیح نــــבاری
 تا مــــن بگویمـ...ـבخــیل ڪرבه ام بــــه
 پنجــــــر ه های ضریحت...
امـا..ـבلــҐ را
با تماҐ ωـیاهی اش...
 #ـבخـیل میڪنمـ...بـــه
 خــاڪ های #ڪوچــــه
 یا ڪه نهـ...اصـــــــلآ #محـــــڪمترش میڪنم...
 آن هــــــــــــҐ با " میــــــــــــخ "پشتــــــــ " בر "







نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 اسفند 1393 توسط مریم آهنگری
اینایی ک  میخام بنویسم همشون دست نوشته های خودمه آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن

نمیگم قلم خوبی دارم ...   نه ....ولی قابل تحمله ...
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن


سفر ما شروع شد
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن

اولین مکان مقدسی ک رفتیم دو کوهه بود

رفتیم حسینیه جایی ک شهید همت با رزمنده ها درست کرده بودن

 مستقر شدیم و راوی شروع کرد ب حرف زدن توضیح دادن و شرح خاطرات ...















خرم شهر ... اردوگاه شهید مهدی باکری...



دوشنبه ....شب رزمایش...

تنها نسیم بود که دست مهربونش رو روی صورت هامون می کشید

و تنها صدای راوی بود که سکوت فضارو می شکست

ستاره ها روی سقف اسمون خود نمایی میکردندو به هرکی که سرش رو به اسمون بود چشمک میزدن ...

انگار شهدا بودند که به جای ستاره ها از اسمون نگامون می کردند و بهمون لبخند می زدن .
 
شروع رزمایش برابر بود با صدای شلیک گلوله و خمپاره و صحنه هایی از گذشته که دل بچه هارو به درد می اورد

که باعث می شد قطره های اشک صورتشون رو بپوشونه ....!

فضای معنوی به وجود اومده بود دیدن رنج هایی که مردم برای دفاع از میهن مون کشیده بودن

 همه رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود  دیدن تصاویری از شهید شدن فرزند یه مادر و موندن داغ اون روی دل مادر .

دیدن شهید شدن فرمانده یه گردان . دیدن له شدن جسم های بی جون زیر تانک دشمن

و غلط زدن ادم ها توی خون و دیدن کلی تصاویر دیگه  که توی ذهن ادم نمیگنجه !

دل نترس میخاد رفتن به مکانی که میدونی شاید برنگردی !

شاید بمیری این دنیا رو ترک کنی ویا بدنت زیر تانک ها له بشه و یا
گمنام بشی ....

کاش الان هم از جوون مردونگیشون و شجاعت شون رو مآ هم دآشتیم .
 
برنامه به پایان رسیده بود و در حآلی که توی دهن بچه ها تصاویری از جنگ حک شده بود

 با قدم های اروم به خابگاهاشون برگشتن منتظر شروع فردایی دیگه بودن برای دیدن مناطق جنگی ....!











سه شنبه صبح ... اروند کنار ....


اروند یعنی وحشی!

اروند یعنی اگه بخوای ازش رد بشی نمی دونی زنده می مونی یا می میری !

اروند یعنی قبل این که وارد اب بشی اشهدات بگی!

یعنی شهید شدن دوستت تو رود خونه و صدای خرخر گلویی که با گلوله پاره شده...

و فرو کردن سرش توی آب برای لو نرفتن عملیات!


اروند رودی که به نظر خیلی اروم میاد ولی توی دلش نمی دونی چی میگذره  همون آرامش قبل از طوفان !...

یعنی با تموم وجود و بدون خستگی توی چند ماه غواصی کردن رو یاد بگیری!

یعنی جذر و مد نا منظم اب !

یعنی عملیات والفجر 8 با رمز یا زهرا !

اروند یعنی جسم بی جون یه شهید در طول رود خونه و دفن شدن در اعماق 3 متری رود خونه !

اینا تموم حرف هایی بود که من از سخنرانی های راوی فهمیدم .....

حرف هایی که خود راوی صحنه هاش رو تک به تک به چشم خودش دیده بود ...!
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن


























بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: دل نوشته، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 بهمن 1393 توسط مریم آهنگری
[
[http://www.aparat.com/v/pSwZF]


 وَ اَمــا ی کلـــیپ جآلـــب

بَرآی ایـــن کِ  صدآی کلیـــپ با نَوآی وِبــآگ قــآطی نَشـــه نَوآی وِبلآگ رو بِبَندیـــن



نوشته شده در تاریخ جمعه 3 بهمن 1393 توسط مریم آهنگری



بادکنک من کجاست؟؟ 

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد

و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. 

سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند

و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند.

همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد می‌کردند

و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حد نداشت.

مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد.

بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است.

در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.

سخنران ادامه داده گفت:

«همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و سراسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.»






طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: بادکنک . سعادت،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 دی 1393 توسط مریم آهنگری
دیـگـرشـدہ ام دچــار وسـواس”بیــا” !

 بد جور بــہ عصـرجـمـعـہ حـسـاس”بـیا”

یـٰا صـٰاحِـبـَـ الـزَّمـــٰانْ. . . 

فَـقـیرِ گـوشــہ نِـشـینِ مَحـبّتَـت هَستَم ، 

بـسـاز بـا دلِ آنڪــــہ فَـقَـط (تـــــو ) را دارَد. . . 

اَلـلّهُمَّ عَــجِّــل لِـوَلـیِّـڪَـــــــــ الـفَـرَج 





طبقه بندی: حضرت مهدی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 دی 1393 توسط مریم آهنگری
روی پـــــرده ی کعــبه ؛

این آیه حک شده اســت :

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم :

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم ! "









طبقه بندی: مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: ایه . کعبه . غفور . مهربان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط مریم آهنگری
مثل امانتدارهای حرم، تحویلم بگیر آقا...




#نمازم را #تند-تند خواندم تا به هیئت برسم. . . 
در راه رفتن یادم افتاد امام حسین برای #نماز قیام کرد . . . 
به خانه #برگشتم . . .
 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین




طبقه بندی: مناسبتی، 
برچسب ها: حسین . عاشورا . زینب .،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 آبان 1393 توسط مریم آهنگری
(تعداد کل صفحات:7)      1   2   3   4   5   6   7  
تمامی حقوق مطالب برای ردپای خـــــ♥ــــدا محفوظ می باشد