تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا

مرتبه
تاریخ : جمعه 9 آبان 1393
مثل امانتدارهای حرم، تحویلم بگیر آقا...




#نمازم را #تند-تند خواندم تا به هیئت برسم. . . 
در راه رفتن یادم افتاد امام حسین برای #نماز قیام کرد . . . 
به خانه #برگشتم . . .
 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین



طبقه بندی: مناسبتی، 
برچسب ها: حسین . عاشورا . زینب .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 20 مهر 1393





ﻣــﻦ ﺁﻭﺍﯼ ﺟﻠــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺭﻡ
 ﺩﻋــﺎﯼ «ﯾﻨﺠﻠــﯽ» ﺭﺍ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺭﻡ
 «ﺩﻭﺑﯿﺘــﯽ» ﺟــﺎ ﻧــﺪﺍﺭﺩ ﺗــﺎ ﺑﮕﻮﯾــﻢ ...
 ﭼﻘـــﺪﺭ ﺁﻗـــﺎ ﻋﻠـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺭﻡ... 




طبقه بندی: مناسبتی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 14 شهریور 1393




چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند


 موج‌های پریشان تو را می‌شناسند


نام تو رخصت رویش است و طراوت


 زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند


اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد 


 چون تمام غریبان تو را می‌شناسند


ولادت غریب الغربا، معین الضعفا،


 حضرت رضا (ع) مبارک



ولادت امام رضا رو ب دوستان وبلاگ نویس تبریک میگم !!




طبقه بندی: مناسبتی، 
برچسب ها: ولادت . امام رضا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 6 شهریور 1393
 √ ۲۰ثانیــهـ ات را میـــگیرد …

مےخوانیَش؟!؟

میـــــدانـے ظاهر ڪـــمی زننده تو

یا بهتــر بگــمـ آشفتـهـ تو (!) 

باطـــن مردے/پســـری/
جنسـِ مخالفــت را آشفتــهـ می کنــد؟!!

مهــربانــمـ ، هم جنسـِ خودمـ …

لطیفــ تریــטּ آفـــریـدۀ آفرینش خدا 

ڪمی برای باطـــטּ جنسِ مخالفتـ ارزش قائل شو 

ڪمی دقتــ در خریـــد شلوارتــ ڪن ! *ساپورتـ

در مانتویـــی که میدانـــمـ سلیقهـ اتـ ۲۰ ستـــ …

نصیحتـــ نمیڪنــمـ! 

{مـــؤمــن نصیحتـ میکند! نـه مـــن!}

مــن نه مـــؤمــنــمـ و نه از تو بالاتــر!

مـــن یکـــی هستـــمـ از جنسـِ تو مثل تو 

فقط از لحاظ ظاهر کمــی با تو فرق دارمـ

و شـــاید تو از لحاظـِ باطـــن از مـــن خیــــلی بالاتر باشـے …

فقط خواستــمـ گفتمانــے بینمــــاטּ صورتــ بگیــرد 

همـــیـטּ!

و …

تــــو اے دُخــــتر ایـــرآنــے

اے امـــــید قَــــلب رَهــــبر

شــــک نَکـــــُن کـ ـ ـ ـ ــــــه …

حجـــــآب تـــو اقــــتدآر تـ ـوســــت … !

اقـــــتدآر تــــو شــــرف وَ عفـ ـ ـت تــــوسـ ـت

و …

شَــــرَف و عفــــت تـــو

افـــــتخآر شُهَــــــدآسـ ـ ــــت

بـــــه خودَت ببــــآل نـ ـآزنـــینَم …
روزتـــ  مبـ ـ ـ ـارکــــــ


طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  مناسبتی، 
برچسب ها: روز دختر .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 مرداد 1393






امواج، لنگه کفش کودکی را از او گرفت. او روی ساحل نوشت:

 " دریا، دزد کفشهای من"

 آنسو تر، مردی که از دریا ماهی گرفته بود، روی ماسه ها نوشت

: "دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی".........

 موج دریا آمد و جملات را محو کرد و برای من تنها این پیام را باقی گذاشت:

 " برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی"




طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: برداشت . دریا .خودت .سخاوتمند،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1393


هرگز نفهمیدند که غربتت از دشمنی معاویه نبود

 از خون دلی بود که پیشانی های پینه بسته به خوردت دادند.

هرگز نفهمیدند که خوارج تو را زدند نه سفیانیان...

این روزها خبر از پسرت مهدی(عج) داری؟

شنیده ام دلش خون است ...

گمنام



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: گمنام . حضرت مهدی . علی . خوارج،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393





  این روزها روزه هایم قضا میشوند،باطل میشوند.شنیده ام خوردن در هر صورت روزه را باطل میکند،این     روزها من خون میخورم،اما نه به اختیار،خون میخورم، خون دل،میدانی که چیست؟ 
  شنیدم دوستی میگفت،خیر،باید از حلق عبور کند تا روزه را باطل کند.
راست میگوید این روزهابغض    گلویم را میفشارد و حسابی سیرم میکند.باطل است آقا جان  
  قضای روزه هایم را گذاشته ام برای فصل سرما،میگویند آن روزها بازار ذغال،داغ  است،ذغالهاییکه  روسیاهی را از آن خودشان نگاه خواهند داشت. 
  اما این روزها بازار دیگری داغ است،بازار غیبت در میان بندگان روزه دار خدا ... 
    و شیطان با دست و پایی غل و زنجیر شده چه بازارگرمی ای میکند. 
  خدایا مگر بندگانت را روشن نکردی؟ مگر در همزه نفرمودی وای بر غیبت کننده؟ مگر در حجرات دستور  ندادی غیبت نکنند؟ 
مگر غیبت را با گناهان کبیره برابری ندادی.
  راستی خدایا شرایط روزه داری چه بود؟
  فرمودی ننوشیم و نیاشامیم و چه؟





برای خیلی ها ماه رمضان سی روز تمرین بازیگری در پیشگاه خداوند است !

دلـَــــــــــــــــــم، پُــر از زَخـــــــــــــم هایی ست
که قرار است
وقتی بـــــُـــــزرگ شدم فراموشــشان کــنم...!






طبقه بندی: مناسبتی،  دل نوشته، 
برچسب ها: رمضان . غیبت . بغض . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 6 تیر 1393
دلــــــُ نذر آســــــــمون کن که خدا

مهمونـــــــــ ـــــی دارهـ









هر روز ساعت دلـــ  ـــــم را عقب میکشم تا خیال کنم،دیر نکرده ای هنوز!الهم عجل لولیک الفرج....

  به دنبال خدا نگردخدا در لبخنـــــ ـــــدی ست که به لب می نشانیو یقین دارم در قلب توستکه بی توقع مهربانی...

اگـر نمیتوانیـم مثـل آدم زنـدگی کنیـم دست کـم بکوشـیم مثـل حیـــ ــــوان زندگـی نکنیـم

در سرزمینی که سایه آدم های کوچک بزرگ شد ، در آن سرزمین آفتـــ  ــاب در حال غروب است



طبقه بندی: مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: رمضان . ماه خدا . رد پای خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 22 خرداد 1393



دوباره همه از تو می گویند و می شنوند؛
شیرینی نام تو و شهدِ یادت به کامها می نشیند؛
دوباره طاقها برای نصرتِ تو قد علم می کنند؛
کاغذهای رنگی به شاد باش تو در باد می رقصند؛
دوباره همة دیوارهای شهر با سرانگشتانِ احساس چراغان می شود.
اما … کاش گفتن و شنودن از تو سهم همة ثانیه ها باشد و یادآوریت همة دقایق را پر کند و خدمت به تو انگیزة همة حرکتها شود! کاش سینه مان صندوق صدقهای شود و قلبمان سکه‌ای نذر سلامتت! کاش دردمان همیشه با توسل به تو آرام گیرد و دستمان جز به دعا برای تو به آسمان نرود،
کاش انتظار تو زنگی باشد که از نافرمانیت بازمان دارد!
کاش حال و هوای همیشة دلمان به رنگ نیمة شعبان باشد…



در کلاس اول خواندیم که آن مرد در باران آمد ولی اکنون می فهمیم که تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد.

برای ظهورش صلوات



  : سلام  این عید بزرگ ب همتون تبریک میگم !

  : خیلی وقت  بود ک  وبم بروز نکرده بودم  که از این ب بعد سعی میکنم مطالب بهتری بزارم وبروز کنم

  :  و لینک تکانی هم انجام می شود ! مورد توجه اونایی ک لینک وبم از وبلاگشون حذف کردن !!




طبقه بندی: مناسبتی، 
برچسب ها: نیمه شعبان . حضرت مهدی . میلاد نور،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393
گـاهــی هـــم

نه برای اینکه، دنبال ازدیاد نعمتیـم

نـه از تــرس...

نـه از روی عـادت...

نـه بــرای دل خـودمـان...

تنها برای خاطـر خــــدا...

بـگـویــیــم :

الحــمــدلله




طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: خدا . دل . عادت . الحمد الله،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392
سلام دوستان امید وارم حالتون خوب باشه

من از طرف مدرسه تو مسابقه وبلاگ نویسی شرکت کردم ک موضوعش در مورد حماسه سیاسی و اقتصادی هست خوشحال میشم سر بزنید و نظرتون بگید  برا بهتر شدن وبلاگ !!

برای ورود ب وبلاگ روی لینک زیر کلیک کنید


حماسه سیاسی و اقتصادی



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392




مـی گفتند عـاشق بـودی....

مـی گفتند قلبت گرفتار نگاه معشوق بود....   می گفتند خدا را می دیدی....  زیـبا
دلت پاک بود.. نگاهت دریایی از محبت ،دریای از مرام ، دریای از معنا... دریایی از معما ، چه حرفها می زدند چشمهایت... می گفتند صدایت شنیدنی بود ، اما با گوش دل....

مادرات می گفت وقتی رفتی ،خاطراتت را جا گذاشتی...   و چفیه مشکی رنگت را...
می گفت :    گفتم برو ولی برگرد......   مثل پدرت نباش......   مرد باش سرحرفت بمان... مگر نمیگفتی مادر تا آخر عمر نوکری ات را می کنم..؟    نمی خواهم... برگرد و سروری کن...   می گفت جای گلوله روی پیشانی ات را خودش بوسیده....


حالا دیگر بغضش ترکیده بود...

 وقـتی کـه بـحـث به لباس دامــادی ات رسید.....

وقتی که  اشک هایش را پاک می کرد ، از رنگ لباسی که به تو می آمد می گفت... و این که آرزویی نداشت ، اگر در حجله ات هلهله می کرد....
وقتی به عکست نگاه کرد...
که آرام در آغوش خاک خفته بودی .. و سنگها سرت را با دستهای ضمخت شان نوازش می کردند....
دوباره چادر روی صورت کشید...
حالا دیگر چادرش خیس بود از شبنم عشق تو و معشوقه ای که حالا به وصالش رسیده بودی....

می گفت: مادر بقربان سرت.. مگر اغوش من نوازش کردن نمیدانست..! مگر در آغوشم شبها.. برایت لالایی نمی خواندم...؟
پس چرا سرت در آغوش سنگ است...! چرا با لالایی خاک خوابیده ای...؟

چند دقیقه سکوت

صدای تیک تاک ساعت...
 و صدای  بغض هایی که مادرت فقط برخی از آنها را می توانست قورت بدهد...


ناگهان لبخندی عمیق هویت اشکهایش را کتمان کرد...

گفت: همین بس که وقتی رفت شاد بود...
مادر به قربانت تو که می خندی من که دیگر غصه ای ندارم....

غروب تو به معنای تاریکی من نبود....
تو با رفتنت ماه را به من هدیه کردی...
 
می گفت زندگی زیباست... زیبایی ای که تو برایش تعریف کرده ای ... با عشقت

این عشق تو آنقدر زیباست که تو برای رسیدن به وصالش در خون خود غلتیده ای .....
می گفت در رفتن و نیامدنش چیزی جز زیبایی ندیدم .........

پلاکت را به دستش گرفت ، آن را بوسید و لبخندی زد....  و دیگر هیچ نگفت...،



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392
ﺑـﺎ ﺗــﻮﺍﻡ ﺑـﺎ ﺗــﻮﯾـﯽ ﮐـﻪ ﺯﻝ ﺯﺩﯼ بــه ﻣـﺎﻧﯿـﺘﻮﺭ
ﺩﻧـﺒﺎﻝ ﭼـﯽ ﻣﯿـﮕـﺮﺩﯼ؟
ﺑـﯽ ﺧـﯿﺎﻝ
ﺍﺯ ﻓـﮑـﺮ ﺑﯿـﺎ ﺑﯿـﺮﻭﻥ
ﻟﺒـﺨﻨـﺪ ﺑـﺰﻥ
ﻧـﺎﺭﺍﺣـﺖ ﻧﺒـﺎﺵ ﺑـﺨـﻨــــــﺪ.
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧـﺮﯾـﺰ
ﻫـﺮ ﮐـﯽ ﺑـﻬـﺖ ﺑــﺪ ﮐـﺮﺩ ﻣـﻄـﻤﺌﻦ ﺑـﺎﺵ
ﺯﻣﯿـﻦ ﮔـﺮﺩﻩ
ﻫـﺮ ﮐـﯽ ﺩﻭﺳـِﺖ ﻧـﺪﺍﺷـﺖ ﻟﯿـﺎﻗـﺖ ﻧـﺪﺍﺷـﺘﻪ
ﺍﻟـﮑـﯽ ﺣـﺮﺹ ﻧـﺨـﻮﺭ
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﺵ ﻣـﯿـﻮﻥ ﺍﯾـﻦ ﻫﻤـﻪ ﺑـﺪﯼ
ﺗـﻮ ، ﻣــﻦ ، ﻫـﻤـﻤـﻮﻥ
ﺷـﺎﯾـﺪ ﻫـﻤـﯿﻦ ﻓــﺮﺩﺍ
ﺷـﺎﯾـﺪ
ﻧﺒـﺎﺷـﯿﻢ
ﻧـﺒـﺎﺷـﻢ
ﭘــﺲ ﺑـــﺨـــﻨـــــــــــﺪ...







طبقه بندی: دل نوشته، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392
بین تمامِ صفات خداوند

تا کنون ؛
یا ستارالعیوب ش به کارم می آمد ...
اکنون ؛


یا ا له ا لعاصین ش ...

شاید هم فردا محتاج یا قهار ش ...

یک عمر توبه شکسته‌ام ...

حال باید خودم را بشکنم ...

یا إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُک






طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . ستار العیوب،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 8 دی 1392

 


 

روز بیعت مجدد با ولایت،9دی بود.         روز نابودی منکران ولایت ،9دی بود.

روزهای سال بطور طبیعی به خودی خود مثل همند، این انسانهاومجاهدتهاوارادتهااست که یک روز را

ازروزهای دیگر برمی کشید وآنرا متفاوت می کند ومثل یک پرچم نگه می دارد تا راهنما وعبرت آموز

 برای دیگران باشد.

خدای متعال در سوره مبارکه یوسف آیه 111 می فرماید.

لقد كان فی قصصهم عبرةً لآولی الآلباب ماكان حدیثأ یفترى ولكن تصدیق الذى بین یدیه وتفصیل كل

شـیٍ وهُدی ورحمة لقوم یومنون




طبقه بندی: مناسبتی، 
برچسب ها: حماسه . 9 دی،
ارسال توسط مریم آهنگری
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ