تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا


 وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و  
شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون  
دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال ...
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم  
قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
«متشکرم که اونجا نموندی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری



بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب
طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  مناسبتی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392

for shab an patugh اس ام اس برای تبریک نیمه شعبان

 



 

با سلام ای آقا ...
شبتان مهتابی ...
روز میلاد شما در پیش است ...
عرض تبریک آقا ...
و کمی بیتابی ...
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ؟! ...
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...
اندکی تند قدم بردارید


عید همتون مبااااااااااااااااااااااااارکـــــــــــــــــــــ




 



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1392


گریه نکن پدر ......


همین " نان حلال " که در دست داری ........




می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......




این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....




که تو داری پدرم .......




دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم .....




درد نوشت :


ﺧﺪﺍﯾﺎ ....
ﺗﻮ ﺩﻧــﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺁﺩﻣــﺎ ...
ﯾﻪ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﮐــﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ " !...
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧــﺪﺍﯾﯽ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺗﺠﺮﺑﺶ ﮐﻨﯽ ....
ﺧــﻮﺵ ﺑﻪ ﺣــﺎﻟﺖ ... !!




خدایا … در انجماد نگاه های سرد این مردم …
     دلم برای ” جهنمت ” تنگ شده است . . . . . . .
    ترس من از مردن و رفتن به اون دنیا ..
     دوباره دیدن آدم های این دنیاست






ادامه مطلب
برچسب ها: حلال . خدا . پدر .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 13 خرداد 1392
خواهر من در میان نگــــــاه پر مهر امام زمان (عج)

و نگــــاه شهوت الود پســــران کدام را میخواهی ...؟؟



خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته

ادامه مطلب 



ادامه مطلب
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1392
دختر سرزمین من

احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده ای

باور کن زیبایی در چشمهای رنگ روشن و لبهای برجسته کرده سرخ نیست

باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک و سر بالایش کنی زیبا نخواهی شد

دختر سرزمین من...

معیارهای زیبایی ات را تغییر بده

زیبایی ظاهری هر فرد،همانیست که خداوند در وجودش قرار داده

و این زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی

آنوقت همه تو را زیبا خواهند دید!!

از صمیم قلب برایت آرزو میکنم زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کن!













ادامه مطلب
طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  خدا،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . دختر سر زمین من . گمنام .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392



http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifهر کاری زمان و مکان خاصی دارد اگر رعایت نشود دردسر ساز خواهد بود!!http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای  نمایش اندام ظریفت نیست.....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای  نمایش موهای زیبایت نیست.....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای نمایش صورت ارایش کرده ات نیست....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifخواهرم باور کن خیابان جای شنیده شدن صدای با عشوه و نازت نیست....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif







دوست داشتن به دله،  بی خیال ظاهر

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم باچادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  مطالب طنز، 
برچسب ها: حجاب . درد نوشته . فقر . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392


اگر حجاب ظهورت وجود پست من است

خدا كند كه بمیرم...


به حرمت قلم و قسم آسمانیش می نویسم، ازدل هایی که در انتظار گل نرگس شکفته شدند ، از دست هایی که گویی آسمان را در آغوش گرفته اند ، و با ابر چشمانشان و دُرّ سخنانشان از پروردگار عظیم و قادر خود کسی را درخواست می کنند که می دانند تمام غم هایشان با آمدنش پایان می یابد.
از بغض های در گلو شکسته، از باران زلال چشم های ابری و از غم های بی پایان بشریت، باید نوشت تا دیگران بدانند که باید در انتظار چه کسی بود؟
من اهل موعظه نیستم، فقط می خواهم همراهم شوید و به سمت گلستان معرفت نرگسی برویم.
کیست که زیبایی را در نگفته هایم ببیند و عشق را در دیده هایم بیابد. شاید نیازم به فرزند فاطمه بیش از آن است که احساس می کنم، کسی چه می داند؟
باید زندگی را و زندگانی را جستجو کرد؛ در پی حقیقت عشق
پس ((ن و القلم و ما یسطرون)) که برای ظهور پر برکتش دعا کنید و صلواتی دل انگیز نذر قدوم با صفایش نمایید.


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: حضرت مهدی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: غروب جمعه . امام زمان . درد نوشته .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392

می گویند برای شناخت دختر ، مآدرش را باید دید .

من دختر فاطمه (س) ام , از مادرم آموخته ام

نامحرم بودن ، به چشم بینا نیست!

مادرم را اگر شناختی""تمام دخترآن پاک سرزمینم را خواهی شناخت""

 


امشب آسمان در سکوت است، ماه گویی پرده ی سیاه بر چهره کشیده است. ستارگان دیگر سوسو نمی زنند. شب پرکان غمزده در
 
کلبه ی انزوا و تنهایی به انتظار پریدنی آزاد نشسته اند. نخلستان های مدینه بر دل داغ دیده ی علی می گرید و نسیم شبانگاه ناله

هایشان را به فراسوی سینه ی سوخته ی آسمان می رساند.


بقیع امشب میزبان است، میزبان جگرگوشه ی محمد و چراغ فروزانزندگی علی. مدینه امشب در سکوتی سهمگین در عمق جان

می گرید و داغی آتشین بر دل دارد. کوچه های شهر دیگر صدای گام های فاطمه را نمی شنوند. خانه ی علی که زندگی فاطمه را بر

جان خویش حک کرده بود امروز صفحه ی تازه ای را نگشوده و خاطرات جاودان گذشته را محفوظ می دارد.


درهای چوبی خانه دیگر دستان پر مهر و صفای فاطمه را بر خویش احساس نمی کند. فضای خانه، خالی از صورت پر مهر مادری و

همسری فاطمه است، فقط صدای سوزناک کودکانی که در فقدان پناهگاه خود می گریند این سکوت سهمگین را می شکند و علی

بی قرار از رفتن پشتیبان و شمع خانه اش.

فاطمه ( س ) دلی داشت دریایی که هر کسی در ساحلش قرار می گرفت محو تماشای عزت و صفای او می شد و در میان امواج

ملایم آن غرق می گشت. فاطمه مدافع علی و سپر بلای او در برابر امواج خشمناک منافقان بود که در پایان نیز کشتی را شکستند و

بادبانهایش را بستند.

فاطمه نه فقط برای مهر فروزان همسری بلکه برای دفاع از قلعه ی امامت و ولایت ایستاد و آخر نیز خود را در برابر در و دیوار قرار داد تا

دژ محکم امامت فرو نریزد اما منافقان بر کوه غرور و خودپسندی و ظلم خود ایستاده بودند و دندانهایشان را برای شکار عدالت تیز کرده

بودند تا هر ندای ظلم ستیزی را در گلو خفه سازند.

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392
 

یک سال دیگر هم گذشت

بدون این ک بیایی

ان قدر چشم ب اسمان دوخته ایم ک دیگر نا امید از امدنت شده ایم

دلمان خوش بود در سال جدید چشممان ب جمال مولای غایبمان روشن شود اما .... نشد .... ک ..... نشد

مولای ما !

ب گناهکاریمان نگاه نکن دلمان خالی است از صداقت و محبت

با حرف هایم قطره قطره اشکهایم از چشمانم جاری می شود

تو ک میدانی مولا دلتنگی چه بد است !؟

 و این را میدانم که فقط معدودی از بندگان واقعی برای امدنت لحظه شماری میکنند .... همین بس ... !

مهندس مریم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+پیامڪ زدﮮ :
باران کـﮧ میـ بارد ... دلم برایت تنگ تر مـــــﮯ شود ...
راه مـﮯ افتم ...
بدون چـتر ...
مـن بغـض میـ ڪنم ... آسمانـ گریـﮧ ...

جواب دادم:
تابستاטּ ڪـﮧ میـ شود دلم شور مـﮯ زند ...
نکـند طعم گیلـاس هاﮮ بازار، مرا از یادتــــ ببرد !

گفتـﮯ :
میـ دانم که ـهیچـوقـﭟ بیـ دلـیل سخن نمـﮯ گویـی ... منظـورت چـﮧ بود ؟!

گفتمـــ :
روایـﭟ ما و امامــ زمانماטּ !
پیام شما، حـرف مـــا به ✿ آقـا ✿و پیام بنـ ـده به شما، حرف « آقـا » به مـا !
همین و بـس ...
گـریـﮧ کردیمــــ ...

+سر کلاس فیزیک، بحث در مورد قـوانین نیوتن ...
به استاد گفتــم ...
- میدونید قـانوטּ چـهارґ نیـوتن چیہ ؟
استاد با تعجب : چیـــ ه؟ ...
- دلگیـرےِ عصـر جمعـہ ...
نہ از بین میرود، نـ ه عادے میشود ...
فقـط از هفتہ اے به هفتہ ےِ دیگر منتقل مے شود !!!



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391


دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته; لبه چادرش روی زمین کشیده میشد


پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت:


بچه ها به شریفی بسپریم


لازم نیس امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)


دختر خیلی جدی و آروم برگشت و رو به پسر گفت:


پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟


همون صداها این بار بلندتر خندیدن







عاشورا وحجاب


کرامت انسانى زن، در سایه عفاف او تامین می‌شود. حجاب نیز یکى از احکام دینى است که براى حفظ و پاکدامنى زن و نیز حفظ جامعه از آلودگی‌هاى اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا براى احیاى ارزش‌هاى دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیه‌السلام و زینب کبرى و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. براى زنان، زینب کبرى و خاندان امام حسین علیه‌السلام الگوى حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و اداى رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن على علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. (1) اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود.
در آخرین لحظات، وقتى آن حضرت صداى گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش على اکبر را فرستاد که آنان را به صبورى و مراعات آرامش دعوت کنند. (2)


بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  مناسبتی، 
برچسب ها: عید نوروز . حجاب . عفاف. امام حسین. خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391




 




بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد (ع ) همه فرار كردند.
دختركى از فرزندان امام حسین (ع ) مى گوید: من فرار مى كردم ، عربى ، مرا دنبال كرد و با نیزه به پشت من زد كه بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا كشیده ، كه گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا بدامن گرفته نوازش مى كند.
این دختر دلسوخته اى كه آشیانه اش ویران شده ، به آتش كشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم كو! برادرم كو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس كرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى كه خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب گریه كرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند!





چـــــآدرم!

وقتـــی در حریــمِ تـــو مَحبـــوسـم

آزاد تریــنم...!

رهــــآترینـــم از قیـــد

اســـآرتِ ایــن تَن ِ خـــآکــی




با حجاب، زیبا تر بودن را تجربه کنید



حجاب یعنی وقار فاطمه (س)



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391

 

شاید امروز ان روزی نباشد ک در انتظارش بودم

همه ی روز ها بوی بی وفایی میدهند

روز هایم تکراری شده اند

خنده ام میگیرد وقتی میبینم

ادم هایی که خیلی بی محتوا امدنت رامی خواهند

اما حتی نمی خواهند مقدمات امدنت را در وجود خودشان فراهم کنند

روزها گذشتند و تو باز هم نیا مدی

نمی دانم شاید تو امدی من در خواب ب سر میبردم

تقدیم ب مولایم مهدی

 

مهندس مریم

 


بچه ها این متن خودم  نوشتم امید وارم خوشتون بیاد 

 




برچسب ها: امام زمان . جمعه، امام زمان . جمعه . بی وفایی،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1391





فاطمه صغرا و مسأله حجاب


علامه مجلسی در بحارالانوار، حادثه‏ای را از زبان فاطمه صغرا دختر امام حسین(ع) به این مضمون نقل می‏كند:
«جلوی خیمه ایستاده بودم و بر بدن پدر و اصحابش كه قطعه قطعه شده بودند و مانند گوشتهای قربانی بر زمین ریخته بودند و اسبها بر بدنهای آنان می‏تاختند، نظر می‏كردم و فكر می‏كردم كه بنی‏امیه بعد از كشته شدن پدرم با ما چگونه رفتار می‏كنند؟ آیا ما را می‏كشند؟ اسیر می‏كنند؟ ... ناگهان مردی را دیدم بر اسبی سوار است و با ته نیزه، زنان را می‏راند و آنان به یكدیگر پناه می‏برند، و چادرها، مقنعه‏ها و ... آنها گرفته شده است و فریاد وا محمداه، وا علیاه، وا جداه، وا ابتاه و ... بلند است. قلبم فرو ریخت و بدنم به لرزه افتاد. از ترس او شروع كردم به این طرف و آن طرف به دنبال عمه‏ام ام‏كلثوم دویدن. در همین حال ناگهان دیدم كه آن سوار به طرف من آمد. با سرعت تمام پا به فرار گذاشتم. فكر می‏كردم از دست او نجات می‏یابم.. دیدم به طرف من می‏آید. از خود بی‏خود شدم. ناگهان ته نیزه او به كتفم خورد. با صورت به زمین خوردم. مقنعه‏ام را كشید، پرّه گوشم را پاره كرد و گوشواره‏هایم را برد و خون بر گونه‏هایم جاری شد و آفتاب بر سرم می‏تابید. او به طرف خیمه‏ ها برگشت و من بی‏هوش شدم. ناگهان عمه‏ ام را دیدم كه در كنار من قرار گرفته و گریه می‏كند و می‏گوید: بلند شو برویم ببینیم بر سر خواهران و برادر بیمارت چه آمده است! بلند شدم و گفتم: «یا عمتاه! هل من خرقة استربها رأسی عن اعین النظّار؟ فقالت: یا بنتاه و عمتكِ مثلكِ، فرأیتُ رأسها مكشوفة و متنها قد اسود من الضرب».(5)
«ای عمه! آیا پارچه‏ای هست كه سرم را از دید تماشاچیان با آن بپوشانم؟ فرمود: عزیزم عمه تو نیز همانند توست. نگاه كردم دیدم سرش برهنه است و دستش از كتك سیاه شده است. وقتی به خیمه برگشتیم دیدم خیمه و آنچه در آن بوده غارت شده و برادرم علی بن‏الحسین با صورت روی زمین افتاده و از شدت گرسنگی، تشنگی و مرض، طاقت نشستن ندارد. با مشاهده حال او، ما بر او می‏گریستیم و او بر حال ما می‏گریست.
آری، فاطمه صغرا كه تا آن لحظه گرسنه و تشنه بود و پس از شهادت امام حسین(ع) كسی به او و دیگر بازماندگان، آب و غذا نداد بلكه خیمه های آنان را آتش زدند و آنان با حالت تشنگی فرار می‏نمودند، برخی نیز زخمی شده بودند ولی با این حال فاطمه صغرا(س) با عمه ‏اش شكوه از تشنگی و گرسنگی نكرد بلكه در اولین لحظه كه به هوش آمد درخواست پارچه‏ای برای پوشش خود نمود
.






+نگاهاهرزه شده اند... آدمها با نگاهی هرزه.... خدایا.... می خواهم تا آخر دنیا به رنگ نگاههایشان بخندم.... نگاههای ابی.... قرمز.... صورتی....سفید...... سیاه هرزهء نگاههایم را از آنها بر می دارم.... تا بینهایت خنده هایم گسترس یافته اند.... به نگاه پاك آنهایی می اندیشم .... كه در دل پلیدی ها و هرزگی ها را ارج می نهند.... نگاهم به نگاه دختركی ساده دل می افتد..... كه پاكی ها را عشق می ورزد.... ساده است.... ساده






+تبریک نوشت:

آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران

خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح

کلامش بوی وحی ‏داشت و طعم شیرین آوای انبیا

دهه فجرمبارک



+تولد نوشت :  سلام  امروز تولد  دوست و خاهر گلم مریم جونه  امید وارم 100000000000000000000 سال زنده باشه
خودمونیما عمر نوحم گذشت
اجی جونم خیلی دوست دارم
تولدت م مبارک ابجی بزرگ ان شالله 100 سال زنده باشی



اینم ادرس وب مریم جون رو لینک زیر کلیک کنید :

(_¸.✭☆´¯)کلبہ ے دوستے(_¸.✭☆´¯)


تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ، آن را به تو تقدیم میکنم

تولدت مبارک





ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391

خواهرم !حجاب تو بهاست نه بهانه...

 

 

مبادا تلخی این نگاه ها محبت چادر را از دلت سرد کند . مبادا ... . غصه نخور این روزها حسین هم غریب است ... . زینب هم غریب است ، رقیه ام هم غریب است ... . مادر هم غریب است.... . روز گار غریبیست... . قبلا ها محجبه ها به بی حجاب ها چپ چپ نگاه میکردند . اما الان بی حجاب ها و بد حجاب ها . چنان با خشم و نفرت به چادری ها نگاه میکنند . که انگار چه کار غیر اخلاقی انجام داده ای . غصه نخور... . من هم چشیده ام طعم تمامی این نگاه ها را ... . درد دارد اما تلخ نیست ... . چون مــادر نگاهت میکند ...

 

+پرچم حسین ،

به دست عباس است و

بر سر زینب . . . !

اینجاست که کشف حجاب

استراتژی دشمن می شود !

چادر یعنی بیرق حسین . . .
 
 
+میلاد  حضرت محمد رو تبریک میگم

 
+ وبلاگ نسیم حجاب
 غم آلود مباش! این جماعت به نیش زدن عادت دارند … سال هاست که به ” هوای بارانی” می گویند ” خراب “



طبقه بندی: حجاب،  مذهبی، 
برچسب ها: زینب - حسین - میلاد- حضرت محمد - چادر،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1391

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیحجاب؛
همان چادری بود که پشت درِ خانه سوخت؛

ولی از سرِ فاطمه «س» نیفتاد ...
عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

8470798945876061 newfun ir2097 عکس های جدید اجرای طرح امنیت اخلاقی 16مرداد

بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب"
  
 از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است"
  از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.
من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.
من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.
من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.
من می دانم که در عمق دورنت خدا را دوست می داری، فاطمه ی زهرا(س) را دوست می داری، برای امام حسین(ع) اشک می ریزی و اگر ندای حق درست به تو برسد، هیچ گاه رضایت آن ها را با هیچ چیز دیگر در دنیا عوض نمی کنی.

+عزیز دلم!
اسلام را با آن چیزی که
  من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!
حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

عزیز دلم! 
اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است!



 پی نوشت : راستی یادم رفت بگم

ک  بچه ها میگفتن  از شهر سیس عکس بزارم و این شهر رو ب اونا معرفی کنم

ک باید بگم من و دختر خالم فریناز !!!

وبلاگ درست کردیم ب اسم  جاذبه های تاریخی شهر سیس

رو لینک زیر کلیک کنید و وارد وب بشین

جاذبه های تاریخی شهر سیس




طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حجاب . امام حسین . حضرت زینب،
ارسال توسط مریم آهنگری
(تعداد کل صفحات:7)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ