تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1391

جسمش در گودال قتلگاه بر روی زمین افتاده بود ، در آخرین لحظات چشمانش را باز کرد و دید خیل نا محرمان بر خیام حمله ور شده اند و چادر از سر زنها و گوشواره از گوش کودکان می کشند و این همان دردی بود که بر وجودش غلبه کرد و آهی از دل کشید ، حسین (ع) تشنه ی معرفت بود ، تشنه ی غیرت هم بود ، کوه غیرت دیگر زنده نبود تا دست ها و سرش را سپر کند در برابر بی حرمتی لشکر عمر سعد لعنت الله علیه ، آری عباس نبود ، و حسین (ع) در عین ناتوانی با هزار زخم کین در بدن خطاب به آن نامردان گفت من هنوز زنده ام بی غیرتان ، به حرم من جسارت نکنید ... 

صدها سال بعد هم لشکریان حسین (ع) در شب های عملیات وقتی در انتظار رسیدن به خدا بودند در بند بند وصیت نامه های خود از ما غیرت ، حجاب و معرفت می خواستند ...



ماه

شبها آسـمان با من همـرآه اَست!

دَستم را میگیرد و میگوید بیآ با هم برویم....

گفتم:اِی آسمان مشکی شَب

من اِنسانم و تو آسمان...

شباهتمان در چیست؟

گفت:آن روز هایی کـه مردم اینقدر مشغول کارشان هستند و مرا نمیبیــــنند تو بیا جای من..

صورتت شود جای ماه من...

و چادرت هم آسمان من

این را که گفت لبخندی زدم و گفتم:همیشه با تو خواهم ماند آسمان مشکیـــــــ من...







حجابــــ

احترام به حرمت های الهی ست

و

چادر - حجاب برتر -

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم

...

کمی فکر کن ...

تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟



+کاش زندگی هم یه در داش . . . هر وقت خسته شدی درو باز می کردی می رفتی . . . :|



طبقه بندی: حجاب، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1391

جابر در کربلا گفت: حبیبم رسول خدا(ص) فرمودند: هر که گروهی را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر که عمل جماعتی را دوست داشته باشد در عمل آنها شریک خواهد بود.(1)
آیا بهتر نیست تا فرصت باقیست ما هم بگوییم یا حسین (علیه السلام) ما هم در عمل شما شریکیم، زیرا غیرت شما را دوست داریم و همچون شما از خانواده و ناموسمان در برابر چشمان ناپاک دفاع میکنیم.
آیا بهتر نیست خواهرم بگویی یا زینب (سلام الله علیها) من هم در عمل زیبای شما شریکم و همان گونه که شما از حجابت در برابر یزید زمانت دفاع کردی(2) من هم از حجابم و هویتم در برابر یزیدیان زمانم دفاع می کنم.
بیایید همه ما مثل خردسال امام حسین (علیه السلام) در برابر امام زمانمان اشک بریزیم(3) و از او بخواهیم که ما را از شر تهاجمات فرهنگی ای که حجاب و عفاف و غیرت جوانان ما را تهدید می کند حفظ نماید.
بیایید ما هم کربلایی شویم. زیرا فرموده اند: کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا.



حجاب و عفاف

خواهرم !

شما خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟!

خسته نشدی از حقارت و ضلالت . . ؟!

خسته نشدی از خون کردن دل مهدی فاطمه ؟!

خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند . . .

مرگت که رسید ؛

جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند . . .

آنوقت تو هستی و کوهی از گناه !

تو هستی نگاه های تحقیر آمیز . .

تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء

کمی به خودت بیا….





+بـا چــادر مشکے سـاده از پیـاده رو رد میشوے

چـﮧ حـس خوبـے اسـت...

چشـم هوسبـازان تـو را نمے بیند...!

توجـﮧ آنهـا را جلب نمیکنے...!

از روے لذت نگـاهت نمے کنند...!

چــادُرم :

دوستتـــ دارم که در عین زیبایـے ، توجـﮧ کسے را به خود جلـب نمیکنے...




حجاب تضمین کننده سلامت جامعه و مصونیت آن دربرابر حیله شیطانی وتهاجم فرهنگی است


طبقه بندی: حجاب، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391


عاشورا و حجاب (1)



ای آقایون و خانمها **** در روز عاشورا بنی امیه خودشونو زینت کردند و پایکوبی و رقص میکردند در کشته شدن امام حسین علیه السلام یارانش ..... ای زنی که خودتون آرایش میکنی بدون در جبهه ی یزیدی ای پسری که خودتو به شکل مجالس غیر عزا درست میکنی میای بیرون بدون در جبهه ی یزیدی ****** ((((( لعنت بر یزید و یزیدیان ...... ))))) **** امام زمان در این روز امامه از سرشون میندازن و پابرهنه عزاداری میکنن وای بر شما ........ ******

 

 

       


پی نوشت:
امام سجاد ( علیه السلام ) فرمود : زمین کربلا ، در روز رستاخیز ، چون ستاره مرواریدى مى ‏درخشد و ندا مى ‏دهد که من زمین مقدس خدایم ، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است . منبع : کتاب ادب الطف ، ج



بــا مــטּ بــزرگـــ شــدے ...(!)

بــا تمـــام لــحظــ ه هــاے زنــدگیـــم همــراه بودے ₪ ₪ ₪

همـــراه مــטּ زیـــر بـــاراטּ مـــاندے و خیــس شدے(!)

بــا مــטּ قــد ڪشیدے (!)

بــا مــטּ زیــر آفتابـــ گرمتـــ شـــد (!)

رنــگ مشـڪے اتـــ زیــر نـور آفتابـــ رنگ بــاختـــ تـا رنـگ از زنــدگے ام نبــازد✘

بــ ه ایــטּ بـــا هم بودטּ ها افتــخار میکنـــم ₪ ₪ ₪








خدآ
از פֿـُבا پرسیدمـ :

اگر בﺭ سرنوشتــِ مـَטּ همـﮧ چیز رآ از قبل نوشته اے

آرزو كردטּ چـﮧ سود دآرد ؟؟؟

خدآ گفتــ :شآید نوشته بآشمـ :

" هَر چـ آرزو كرد همآبآشـَد"




طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: حجاب . عاشورا . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391

کـــاخ همــــه شــاهـــان جهــــان را که بگـــــردی

دربــار کســــی پنجــــره فولاد نــــدارد.....




ای آشنای غریب، ای عصمت هشتم، ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی.

هوای صحن و سرای تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطیف حضوری است که چهره زائران خسته را می نوازد. در بارگاه تو، هیچ کس غریب نیست. سلام بر تو ای آشنای غریب! سلام بر تو، که توس، با آمدنت مدینه ایمان شد. و ما هر زمان، به بهانه ی شوق دیدارت در "مشهد" عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پیوند می زنیم و از دلتنگی هایمان می كاهیم.

هر سحر، به کوچه های ایوان نگاه روشنت کوچ می کنیم و چون پرنده ای غریب، به گوشه حَرَمت پناه می بریم. هر روز، در سایه سار مرقد متبركت مویه کنان، شانه های خسته مان را می لرزانیم. هر شب، فانوس اشک هایمان را روشن می کنیم و دست های محتاج عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو می آویزیم.

و اینك خورشید، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمین اخترند. کبوتران بال می زنند آسمانی را که چشم هایمان سال هاست به آن دوخته شده، صدای بال کبوتران در صدای سنج عزاداران می پیچد و خواب مسموم انگورهای پیچیده بر خوشه های حادثه آشفته می شود، خورشید، ذره ذره در عطش چشم هایش رسوب می کند ...

ای تمامیت عشق و صفا، در آستانه سالروز فقدان وجود نازنینت، پرستوی دلم میل پرواز به رواق ملکوتی ات را دارد می خواهم خاک محضرت را طوطیای چشمان ناقابلم کنم و در حریم خلوتت مستانه، زمزمه شورانگیز عاشقی و رهایی را سر دهم، می خواهم خویش را به پنجره پولاد مهربانی و مروتت بیاویزم و بند دل شکسته ام را گره بزنم به صداقت و بزرگی و شرافتت، و عقیق سرخ نیایش را تقدیمت کنم. ای ضامن آهو، آهوی سرگشته کوچه های غربت و دلدادگی ام آیا ضمانت دلم را می پذیری ؟

 


دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است.((السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا))

بار دگر به بارگهت بار من فتاد
آمد مرید مرده دل، ای هشتمین مراد
من ریزه خوار سفره ی کس جز شما نِیَم
لطفت زیاد دیده ام و کم، برم ز یاد
گفتم به عاشقی، که گدایی چه سان کنند...؟
گفتا برو، نترس، بگو یا ابالجواد
 
شهادت امام رضا رو تسلیت میگم



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 1 دی 1391


۱-مستاجر و صاحب خانه ای دعوایشان شده است:
-من این حرف ها سرم نمی شود ، فردا اسبابت را به خیابان می ریزم...
- من با این بچه ها چه کار کنم؟!


-مشکل خودته !


۲-بیماری اورژانسی را به بیمارستانی رسانده اند...
-پنج میلیون علی الحساب می ریزید...
-سه صبح؟! از کجا؟!!!
- مشکل خودته !


۳-دانشجو به دنبال استاد می دود...
-استااااااد ... به خدا مشکل پیش آمده بود... نتوانستم بخوانم... فقط یک نمره است !!
-بگو بیست و پنج صدم ... مشکل خودته...




درد دارد به خدا... مشکل خودم ... مشکل خودت....

مشکل من ، مشکل خداست! باید حل اش کند... اگر هم نکرد دادم به آسمان است

که چرا؟!!!! که خدااااااااااااا !


آن وقت...
مشکل خودت است؟! در این دنیا مشکلی هم هست که برای یک نفر باشد؟!...
گرفتار نمی شویم؟... مریض نمی شویم؟... مستاصل نمی شویم؟...
ترس دارد... تن آدم می لرزد...
فحش بده ! داد بزن ! قبول نکن ! ولی به هیچ کس نگو که مشکل خودت است...
خدا می شنود...

خدایا! دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد...






طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  ادبی، 
برچسب ها: مشکل !!!. مشکل خودته . صاحبخانه . خیابان،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 17 آذر 1391

 


بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه زن باشی و...

[تصویر:  siMS6c_535.jpg]

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،
ولی آن را بپوشانی و پنها
ن کنی؛ اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛
همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا:

«دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند،
ولی برای ر
ضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن!

طوری که هیچ چشم و ابرویی،
ناز و کرشمه ای،
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود! »



 
دو تادختر با مانتوی نازک و تنگ و آستین کوتاه اومدن پیش یه دختر چادری و محجبه ای که صورتش رو با گوشه ی چادر پوشانده بود . بهش گفتند : واااااای تو این گرما داریم تلف میشیم تو گرمت نمیشه با این وضعیتت ؟؟

دختره برگشت و با تبسمی گفت : طاقت گرمای آفتاب رو ندارید از کجا انتظار دارید من به آتش جهنم طاقت داشته باشم و این پوشش رو انتخاب نکنم؟









طبقه بندی: حجاب، 
برچسب ها: حجاب،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 26 آبان 1391
 



چند روزی است كه حس و حال غریبی دارم ، چند روزی است كه احساس میكنم درسم ضعیف شده ،


حافظه ام یاری نمیكند ، چند روزی است كه فرمولهای ریاضی به كارم نمی آید، ساعتها ، روزها ، ماهها و

سالها در كلاس های درس نشستم و یاد گرفتم چگونه محاسبه كنم ، چگونه از روابط طبیعی ریاضی به

نتایجی زیبا و روح نواز برسم ،اما حالا دیگر این روابط به كارم نمی آید ، شاید هم من درسم را خوب یاد

نگرفتم، شاید چیزهایی كه یاد گرفتم كافی نبود تا بتوانم محاسبه كنم ، بتوانم بفهمم كه چگونه 18000 نامه

نادیده گرفته می شود و عددی به این بزرگی در كجای ریاضیات محو میشود...؟! ، چگونه عدد «هفتاد و دو» از

«سی هزار» بیشتر است ، این محاسبات روی كاغذ نمیرود...
 
هرچه بیشتر جلو میروم ، هرچه بیشتر محاسبه میكنم ، كمتر میفهمم ، كمتر استدلال هایم یاری ام

میكند...چگونه عده ای كم جمعیت با زن و فرزند به قربانگاه میروند ، كجای استدلال های بشری نوشته

شده آب بر روی كودكان بسته شود ، این محاسبات روی كاغذ نمی رود...

چگونه یه نوجوان كه حتی لباس جنگی اندازه ی تنش نیست با لبانی تشنه ، چندین مرد بلند قامت جنگی

را تار و مار میكند...؟! این محاسبات روی كاغذ نمیرود... چگونه طعم تلخ مرگ ، به كام جوانی پر شور و حال ،

از عسل شیرین تر می شود...؟!

چگونه رجزخوانی قاسم ، لرزه به اندام لشگری می اندازد ، و چگونه دشمن را به مبارزه می طلبد و چگونه

چندین و چند نفر از پسش بر نمی آیند و به ناچاردوره‌اش میكنند تا داغ بر دل پیرمردی یا بهتر است بگویم

بزرگ مردی بگذارند...؟! این محاسبات روی كاغذ نمیرود...

مگر یك بدن چقدر جای دارد تا تحمل كند نیش هزار تیر و نیزه و شمشیر را ، چگونه میتوان فهمید «ارباً اربا»

یعنی چه ، چگونه میتوان جسد تكه تكه شده ی جوانی خوش قامت و رعنا را نزد خواهرش برد...؟! این

محاسبات روی كاغذ نمیرود...
 
هرچه جلوتر میروم بیشتر شاهد از بین رفتن قانون ها و روابط و محاسبات میشوم...
 
آن زمان كه ستاره ای شش ماهه بر دستان خورشید خودنمایی میكند ، آن زمان كه با گریه های كودكی كه

از تشنگی تاب و توان برایش نمانده ، ستون دشمن به لرزه در می آید و زمزمه هایی از سر شك و تردید

بینشان می‌افتد ، آن زمان كه سه شعبه ای نفرین شده در طلب صید سپیدی گلویی میتازد ، آن زمان كه

همه به چشم میبینند طول تیر از قد كودك بیشتر است ، چگونه تاب بیاورم و ببینم لحظه ی برخورد تیر و گلو

را ، حتی اگر پای روابط فیزیكی را به میان بیاوریم ، اگر سرعت اولیه ی تیر را صفر بگیریم ، اگر اصطكاك هوا

را هزار برابر كنیم ، اگر جلوی تیر هزار سد بگذاریم ، باز هم میبینیم تیری كه از سر خشم و جهل در كمان

گذاشته میشود ،پاره میكند گلویی را كه از برگ گل نازك تر و نرم تر است ، چگونه میتوانم جلوی این تیر را

بگیرم...؟! چگونه میتوانم بفهمم بریده شدن از گوش تا گوش یعنی چه...؟! این محاسبات روی كاغذ نمی

رود...
 
آن زمان كه شیری به میدان می رود تا خاطرات حیدر را زنده كند ، تا از سد گرگهای بی صفت بگذرد ، به نهر

برسد و مشكی ، فقط به اندازه ی مشكی آب بیاورد ، آن زمان میبینم كه زنده شدن خاطرات حیدر بر گرگها

گران می آید و تاب نمی‌آورند یادآوری خفت خویش را ، آن زمان است كه میتازند تا به هر طریقی شده انتقام

پدر را از پسر باز گیرند ، آن زمان كه دست بالا می آید تا فقط با خوردن چند قطره آب توانی دوباره گیرد اما...

اما یادآوری گلوی تشنه كودكان آب را به رود برمیگرداند ، آن زمان كه مشك به دندان گره میخورد تا مبادا قولی

كه به رقیه داده از بین رود و ناكام شود ، مگر جمجمه ی انسان چقدر توان دارد تا نیروی وارده از عمود آهنین

را تاب بیاورد ، مگر یك چشم چقدر گنجایش دارد تا سه شعبه را در خود جای دهد ، آن هنگام كه روی زمین

می افتد فاطمه را بالای سرش میبیند و میشنود آن صدای بهشتی را كه فریاد میزند « پسرم... » ، برادر را

در كنار خود میبیند و همچون شمع آب میشود از خجالت ، چرا كه نتوانسته بود به قول خود عمل كند ، چگونه

میتوانم این لحظات را ببینم و تاب بیاورم ، چگونه میشود فهمید « إنكَسَرَ ظَهری » یعنی چه...؟! ، این

محاسبات روی كاغذ نمیرود...

آن زمان كه خواهری از بالا تماشا میكند عشق بازی برادرش را با خدا ، آن زمان كه هر كس و ناكسی به خود

اجازه میدهد به پیكار نوه ی رسول بیاید ، آن زمان كه سه شعبه آخرین زهر خود را میریزد و میدرد سینه ای

را كه مخزن حقایق الهی بود ، آن زمان كه خنجر هم توانش را از دست میدهد و نمیتواند جسارت كند به

حلقومی كه بوسه گاه پیامبر و فرشتگان است ، آن زمان كه برای به غارت بردن انگشتر ، از انگشت هم

نمیگذرند ، آن زمان كه نعل تازه ی اسبی بر پیكری فرود می آید كه زمانی بوسه گاه پیامبر بود ، آن زمان كه

خواهری بوسه میزند رگهای بریده را ، چگونه میتوانم با معادلات تخمین بزنم جای چند نیزه و تیر و شمشیر

روی این بدن است ، چگونه میتوانم تصور كنم چه در دل زینب میگذرد...؟! این محاسبات روی كاغذ

نمیرود...

مگر پاهای كودك سه ساله چقدر توان دارد تا روی خارهای صحرا به دنبال سر بابا برود ، چگونه بدنش تحمل

كند تازیانه ی جهل را ، چگونه ببیند هركسی را كه روزی به او عشق میورزیده و مسجود فرشتگان بوده ،

حال سر بر نیزه دارد ، چگونه ببیند و تاب بیاورد...؟! این محاسبات روی كاغذ نمیرود...

اینها تنها گوشه ای از نشانه هایی بود كه حیرانم میكرد و نمیتوانستم محاسبه كنم اوج درد را...

اما زمانی میرسد كه دیگر دیوانه میشوم ، دیگر از توان بیرون است حتی لحظه ای تصور كردن آن كلمات ، این

چه رازی است ، این چه عشقی است...؟!

زمانی میرسد كه دنیا دور سرم میچرخد ، زمانی میرسد كه تمام محاسبات و معادلات زمین و زمان به هم

میریزد ، زمانی میرسد كه دنیا میفهمد همه ی هستی این چیزهایی نیست كه روی كاغذ محاسبه میشود ،

همه ی هستی استدلال های ناقصی نیست كه به عقل ما میرسد ، زمانی میرسد كه دنیا میفهمد عشق

را جور دیگری باید تفسیر كرد ، زمانی كه دختر حیدر بت شكن ، در برابر كفر و جهل سینه سپر میكند و با

صدای نبوی و غرور علوی فریاد میزند : « ما رأیت الّا جمیلا ... » « چیزی جز زیبایی ندیدم... »








در میان اعراب رسم بوده که وقتی کسی به نا حق کشته می شده بر روی
 مقبره ی وی پرچم قرمز رنگی قرار می دادند تا زمانی که از قاتلانش انتقام بگیرند.
 و در زمان شهادت امام حسین (ع) بر روی گنبد حرم این حضرت پرچم قرمز رنگی
 قرار دادند و هنوز آن پرچم وجود دارد.
تا انشاءالله منتقم خون سیدالشهداء با شعار یالثارات الحسین علیه السلام ظهور نمایند.



 



ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 18 آبان 1391
از مترسکی سوال کردم:
 
آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟
 
پاسخم داد :
در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است 
 
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
 
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی!
 
من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
 
گفت : تو اشتباه می کنی!
 
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد
 
مگر آنکه درونش مانند من با کاه پرشده باشد!!!


+بیاین هیچ وقت دل ما هم مثل این مترسکه ار کاه نباشه

اول نوشت : سلام امید وارم حالتون خوب باشه دلم بسی براتون تنگ شده بود

دوم نوشت : امید وارم خوشتون اومده باشه از متن

پی نوشت : ببخشید نمی تونم همتون دعوت کنم مشغول درس خوندم معذرت




طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: مترسک . کاه . دل،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 12 آبان 1391

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟


   http://kassi.ir/wp-content/uploads/2012/10/234963696127120219249151188347721179196.jpg

              

جلوه‏ گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
 
رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد
موج مى‏ زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
 
هدیه جبریل بود ? الیوم اکملت لکم ?
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر
 
با وجود فیض ? اتممت علیکم نعمتى ?
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
 

بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
 

بر لبش گل واژه ? من کنت مولا   ? تا نشست
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر
 
? برکه خورشید ? در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
 
گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
مى‏ توان انکار دریا کرد حتى در غدیر
           
باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست
عمر کوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدیر
           
دیده ‏ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟
 
دل درون سینه‏ ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
  

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت — عشق علی : شهادت — ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

                                                               

عیدتون مبارک            




طبقه بندی: مناسبتی،  مذهبی، 
برچسب ها: عید غدیر . علی . محمد.،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 6 آبان 1391

سلام به همه ی ایرانی ها

مخصوصا گفتم ایرانی ها که یادتون نره امروز بزرگداشت کوروش کبیره

همین الان تقویمـــــــــــــــو نگاه کن !!!

امروز 7آبان!! اما چــــــــــــــــــــــــرا چیزی نوش ننوشته؟؟؟

مگه اینجا ایران نیست؟

مگه امروز، روز پدر ایران

بنیانگذار حقوق بشر، ""کـــــــــــــــــــوروش بــــــــــــــــــزرگ"" نیست؟

نمیدونم علت چیست؟

و این ک ایا میدونید حذف بخش هخامنشی از کتاب ها مدارس ما ب تصویب رسیده یعنی تو اینده ی خیلی نزدیک حتی اسمشم نمی شنویم یعنی چی برام جای سواله ؟؟؟ اخه چرا این کار میکنن

 کی باید از کوروش دفاع کنه خوب ما من ک اصلا دوس ندارم بخش هخامنشی حذف شه از کتابمون فک کنم تو سال اول راهمایی بود خونده بودیم

حتی الان هم ک علانه ب خاطر علاقه ای ک بخش تاریخ داشتم یادم مونده

میتونیم از سخنان کورش از نصیحت هاش پند بگیریم ببین چ سخنان زیبایی گفته

 

 

ب اخر این حرف دقت کنید تا بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

 افرین بما ن واقعا جای تشویق داره
متاسفم ب خاطر این کار ملت ایران همین !!!


فقط میخام  محکم با صدای بلند داد بزنم محکم بگم

 


روزت مبارک کورش کبیر

 

فعلا دوستای گلم




طبقه بندی: دل نوشته،  مناسبتی، 
برچسب ها: کورش کبیر،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 4 آبان 1391

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comعید قربان عیدی که یاد بود خاطره است بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comخاطره یک پدر و قصه یک پسر بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comعیدی که یادبود ابراهیم خلیل است بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comعیدی که قصه ایثار اسماعیل بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبیائید به یاد بود بابای ابراهیم به قربان گاه برویم بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comو الله اکبر را زمزمه کنیم بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com



 
.امتحانِ الهی آغاز می‏شود.

اسماعیل علیه‏السلام ـ شولای ایمان بر دوش ـ به قربانگاه می‏رود.

دیگر بار، انگار این چشمه زمزم است که در رد پاهایش جاری‏ست.

نوری از جنسِ ایمان، دستِ دلش را می‏گیرد و او را به سمت ناکجاآباد عشق، هدایت می‏کند.

«پدر! مأموریتت را انجام بده! به خواستِ خداوند مرا از ص
ابران خواهی یافت».

اینک، ابراهیم علیه‏السلام است در  قرب
ان گاه عشق!

اینک، اسماعیل علیه‏السلام است، دل داده به خواسته دلدار.

اینک، عطر دعای فرشتگان است که در زمین و آسمان و کوه و صحرا پراکنده است.

اینک، زمین بر آسمان فخر می‏کند که «خاک من قدمگاه بهترین بندگان خداست».

ابراهیم علیه‏السلام ، به آسمان می‏نگرد؛ نورِ نگاهش آسمان‏ها را می‏شکافد و به عرش می‏رسد.

نگاه دوم:


کارد را بر حلق اسماعیل علیه‏السلام می‏فِشُرد؛ اما توانِ بُریدن نیست.

دیگر بار... و باز همان می‏شود.

ناگهان از مسجدِ «خیف»، ندایی دلِ لحظه‏ها را به لرزه درمی‏آورد که:

«ای ابراهیم علیه‏السلام ! مأموریتِ خود را به نیکویی انجام دادی؛ ما نیز نیکوکاران را پاداش می‏دهیم».

ناگهان، صدای بال‏هایی از بهشت

صدای بالِ جبرئیل علیه‏السلام ، در گنبدِ آبیِ آسمان

صدا در اوج

وَ صدا نزدیک...

اینک جبرئیل در هاله‏ای از نور، در آستانه «منا» و هدیه‏ای الهی در دست:

ـ سلام، ابراهیم علیه‏السلام ! خداوند تو را درود می‏فرستد. اینک گوسفند را قربانی کن که هدیه‏ای از خدا به بهترین بندگانِ

اوست. خداوند با نیکوکاران است.


و چنین بود روایتِ عشقِ دلداده و دلدار.

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif





شکلکــ های آینـ ـ ـازعیدتون مبارک شکلکــ های آینـ ـ ـاز




طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391
یاد حرف حكیم افتادیم كه میگفت:

خدا همیشه ماهی هایی كه دوست داره رو ته دریا نگه می داره

چون اگه بیان سطح آب صید صیاد می شن

و شام شب یه خونواده ی خوش بخت.




+اگه شما هم مثل این ماهیه نمی تونین بیاین سطح اب بدونین حکمتی داره خدا دوستون داره مثل همه ماهیا  قدر خودتون بدونین مواظب خودتون باشین




طبقه بندی: خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: ماهی - خدا - صید - صیاد -،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391
http://www.quranct.com/gallery/images/3033/1_emam_zaman.jpg
 
سلام وصد سلام من به تو امام(عج)غایبم
دورد و صد دورد من به تو امام(عج)نایبم

مرا حساب میکنی بیام ردیف خاص تو؟
بیام بشینم این چنین، کنار صفّ خاص تو؟  

مرا ادب بکن آقا(عج)که من گناه کرده ام
مرا رها نکن برم ، که اشتباه کرده ام

مرا ادب بکن که من ، تورا ندیده ام هنوز
یه شاخه گل به پای تو چرا نچیده ام هنوز؟

مرا رها نکن که من ، نیازمند بخششم
مرا رها نکن که من ، نیازمند بخششم

مرا ادب بکن آقا(عج) دلم گرفته این چنین!
شدم یه سنگ گنده و نشسته ام روی زمین!

دلم گرفته مهدی جان (عج) بیا مرا شفا بده
شفای این دل منو که مثل سنگ سخت شده...

دلم گرفته ای خدا! مرا کسی نمی زند ؟
به گریه های خونی و به اشکها نمی برد؟

(مازیار )


این داداشی مازیار خودشون گفتن شاعر خوبی هستن موفق باشن فامیلیشون رو نمیدونم فقط میدونم اهل اردبیل هستن







در تلاطم زمان

بر دل سیاه خویش ،

با مرکّب سفید می نویسمت ...

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی ( عج )


جملات زیبا گیله مرد

ای روشنی و گرمیِه، قلبهای سرد و یخزده ....  سلام




تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟

تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟

 

در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم

بگذار خاک پای تو را توتیا کنم

 

امّید زندگانی من ، مهدی عزیز!

من آمدم به درگه تو التجا کنم

 

با این زبان الکن و این طبع نارسا

هر جا روم برای ظهورت دعا کنم

 

جبریل مفتخر به گدایی کوی توست

لایق نیَم گدای تو خود را صدا کنم

 

با نامه ای سیاه به درگاهت آمدم

شاید تو را ز آمدن خود رضا کنم







  یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

           سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

     برایــش صــادقـانه مـی نویـســم،

            بــرای آنکه بـاید بـاشد و نـیـست ...



جملات زیبا گیله مرد




 ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت

         دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت

 تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

         یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

 مولا، شمار درد دلم، بی نهایت است

          تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

 





چند روزی نیستم چند روز همون چند ماه امروز اخرین روز نتم بود شارژش تموم شد تونستم با دایل اپ میام دلم برا همتون تنگ میشه خیلی
:(
دوستون دارم بای




ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 6 مهر 1391







گلدسته ات

کهکشانی است

ک سیاهی شهر را تکذیب میکند .

پیرامون تو همه چیز بوی ملکوت می دهند

کاشی های ایوانت و این سوال هیشه

ک چگونه میتوان اسمان هارا در مربعی کوچک خلاصه کرد .

و پنجره ی فولاد التماس های گره خورده

و بغضهایی ک پیش پای تو باز میشوند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید




دلم  یک بره اهوی نجیب است

ک از مهر نوازی بی نصیب است 

ب سویت امده تنها و خسته

دلم ای ضامن اهو غریب است...



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید
 

.
بـى تواسیرم،اسیرم، گـریان و در هم شكسته!
دركوچه های تنگ و تاریك بى روح و خسته
بى توچه سخت است پرواز،پرواز تاعمق باران!       
انـگارزخمى است بالم، زخمى كه خونش نبسته
من غـربت یك تغـزل بـر شاخـه هاى نسیمم
امید یك صبح آبى، از لحـظه هـایم گســسته
غمگین ترین شعر خود را دادم به چـشمان آهو
یاد نگاه قشــنگـت: آهـوى از بند رســته!
هـر چنـد باران نیامــد، از آسـمان صدایت
گفتم برایت بگویم: اى عـشـق! قلـبم شكسته!

  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

***

آره زیباست بچه ی آهو،من سیاهم و زشتم

نمی خوانیم به  اینجا، چون  نتوانم حقتان را ادا كنم

بعد از این انقدر صبورم که،بی خیالم از اینكه دورم 

 چنان سنگم که،درد دل با كس جزشما كنم.


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید




 نازمو نمی خری؟؟؟؟؟

نمی خوای دیگه از راه دور،اسمتان را صدا كنم

مثل مادر کنار سجاده،یا رضا یا رضا كنم

میری با کفترا خوشی،من بیچاره چون کلاغم 

نمی خوای بیام با حضورم آسمان مشهد و سیا ه كنم

***

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید

با من قهری؟ شبیه گلی كه بسته غنچه به روی زنبور

چگونه باغ گل را به قندی رها كنم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری
 ششم www.pichak.net كلیك كنید



امیدوارم خوشتون امده باشه







طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  دل نوشته، 
برچسب ها: میلاد امام رضا- تبریک وتهنیت- یا ضامن اهو،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391




 



 شهید سید مرتضی اوینی


- الهی اگر جز سوختگان را ب ضیا فت عند اللهی   نمی خوانی ، مارا بسوز انچنان ک هیچ کس را انگونه نــــــــــــــــــــــسوخته باشــــــــــــــــی
-شهادت پایان نیست، اغاز است ، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از انکه عقل زمینی  به ساحت قدس ان راه یابد . تولد ستاره ای است ک پر تونورش عرصه زمان را در می نوردد و زمین را ب نور  رب الارباب اشراق میبخشد .
- شهادت قلبی است ک خون حیات را در شریان های سپاه حق میدواند و ان را زنده نگه میدارد .
- شهادت ، جا نمایه انقلاب اسلامی  است و قوام و حیات نهـــــــــــضت مـــــــا در خـــــون شـــــــــــــــــهید اســــــــــــــت
- شهید منتظر مرگ نمی ماند، این اوست ک مرگ را بر می گزیند . شهید پیش از انکه مرگ ناخواسته ب سراغ او بیاید ،  ب اختیار خویش می میرد و لذت زیستن
را نیز هم او می یابد نه ان کس ک دغدغه مرگ حتی انی به خود او وانمی گذارذش و خود را به ریسمان پوسیده غفلـــــــــــــت مــــــــــــی امیـــــــــــزد.
- شهادت مزد خوبان است




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



حرف منطقی جواب نداره...

 

می خواست برگرده جبهه

بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی

بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند

چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست...

 

... وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم

دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت:

این همه بی نماز هست!

اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند

دیگه حرفی برا گفتن نداشتم

خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من  رو داد

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



كوچه هایمان را به نامشان كردیم كه هرگاه آدرس منزلمان را میدهیم بدانیم از گذرگاه كدام شهید با آرامش به خانه مى رسیم!
نكند عكس آنان را ببینیم و عكس آنها عمل كنیم...




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد .
دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده !!!
ولی
هیچوقت نفهمیدند
کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا ؛
یک هفته در تب ســـــــوخت ...




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



سلام دوستای گلم امید وارم خوشتون اومده باشه از مطالبی ک گذاشتم



طبقه بندی: دل نوشته،  مناسبتی،  مذهبی، 
برچسب ها: شهادت - کربلا - شهدا- خون - مرگ- شهید،
ارسال توسط مریم آهنگری
(تعداد کل صفحات:7)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ