تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - مشکل خودته !!

مرتبه
تاریخ : جمعه 1 دی 1391


۱-مستاجر و صاحب خانه ای دعوایشان شده است:
-من این حرف ها سرم نمی شود ، فردا اسبابت را به خیابان می ریزم...
- من با این بچه ها چه کار کنم؟!


-مشکل خودته !


۲-بیماری اورژانسی را به بیمارستانی رسانده اند...
-پنج میلیون علی الحساب می ریزید...
-سه صبح؟! از کجا؟!!!
- مشکل خودته !


۳-دانشجو به دنبال استاد می دود...
-استااااااد ... به خدا مشکل پیش آمده بود... نتوانستم بخوانم... فقط یک نمره است !!
-بگو بیست و پنج صدم ... مشکل خودته...




درد دارد به خدا... مشکل خودم ... مشکل خودت....

مشکل من ، مشکل خداست! باید حل اش کند... اگر هم نکرد دادم به آسمان است

که چرا؟!!!! که خدااااااااااااا !


آن وقت...
مشکل خودت است؟! در این دنیا مشکلی هم هست که برای یک نفر باشد؟!...
گرفتار نمی شویم؟... مریض نمی شویم؟... مستاصل نمی شویم؟...
ترس دارد... تن آدم می لرزد...
فحش بده ! داد بزن ! قبول نکن ! ولی به هیچ کس نگو که مشکل خودت است...
خدا می شنود...

خدایا! دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد...






طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  ادبی، 
برچسب ها: مشکل !!!. مشکل خودته . صاحبخانه . خیابان،
ارسال توسط مریم آهنگری
نمایش نظرات 1 تا 30
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ