تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - ·•● عاشورا حجاب●•·

مرتبه
تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391




 




بعد از ظهر عاشورا وقتى خیمه هاى حضرت اباعبدالله الحسین (ع ) را آتش زدند و به فرمان حضرت سجاد (ع ) همه فرار كردند.
دختركى از فرزندان امام حسین (ع ) مى گوید: من فرار مى كردم ، عربى ، مرا دنبال كرد و با نیزه به پشت من زد كه بزمین افتادم ، آنگاه چنان گوشواره مرا كشیده ، كه گوشم را درید و من بیهوش شدم ، وقتى بهوش آمدم دیدم عمه ام زینب سر مرا بدامن گرفته نوازش مى كند.
این دختر دلسوخته اى كه آشیانه اش ویران شده ، به آتش كشیده شده ، پدرش و برادرانش شهید شدند، لب تشنه است ، سه روز است آب برویش ‍ بسته است ، وقتى به هوش آمد، نگفت : عمه تشنه ام ! نگفت : عمه گوشم مجروح است ! نگفت : عمه مرا تازیانه زدند! نگفت : پدرم كو! برادرم كو!...
فقط وقتى متوجه شد چادر بسر ندارد با گریه التماس كرد! عمه جان چادر ندارم !! آیا چادرى ندارى كه خود را با آن بپوشانم ؟
حضرت زینب گریه كرد و فرمود: دخترم چیزى براى ما باقى نگذاشته اند!





چـــــآدرم!

وقتـــی در حریــمِ تـــو مَحبـــوسـم

آزاد تریــنم...!

رهــــآترینـــم از قیـــد

اســـآرتِ ایــن تَن ِ خـــآکــی




با حجاب، زیبا تر بودن را تجربه کنید



حجاب یعنی وقار فاطمه (س)



ارسال توسط مریم آهنگری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ