تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - مطالب دل نوشته

مرتبه
تاریخ : شنبه 25 بهمن 1393
اینایی ک  میخام بنویسم همشون دست نوشته های خودمه آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن

نمیگم قلم خوبی دارم ...   نه ....ولی قابل تحمله ...
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن


سفر ما شروع شد
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن

اولین مکان مقدسی ک رفتیم دو کوهه بود

رفتیم حسینیه جایی ک شهید همت با رزمنده ها درست کرده بودن

 مستقر شدیم و راوی شروع کرد ب حرف زدن توضیح دادن و شرح خاطرات ...















خرم شهر ... اردوگاه شهید مهدی باکری...



دوشنبه ....شب رزمایش...

تنها نسیم بود که دست مهربونش رو روی صورت هامون می کشید

و تنها صدای راوی بود که سکوت فضارو می شکست

ستاره ها روی سقف اسمون خود نمایی میکردندو به هرکی که سرش رو به اسمون بود چشمک میزدن ...

انگار شهدا بودند که به جای ستاره ها از اسمون نگامون می کردند و بهمون لبخند می زدن .
 
شروع رزمایش برابر بود با صدای شلیک گلوله و خمپاره و صحنه هایی از گذشته که دل بچه هارو به درد می اورد

که باعث می شد قطره های اشک صورتشون رو بپوشونه ....!

فضای معنوی به وجود اومده بود دیدن رنج هایی که مردم برای دفاع از میهن مون کشیده بودن

 همه رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود  دیدن تصاویری از شهید شدن فرزند یه مادر و موندن داغ اون روی دل مادر .

دیدن شهید شدن فرمانده یه گردان . دیدن له شدن جسم های بی جون زیر تانک دشمن

و غلط زدن ادم ها توی خون و دیدن کلی تصاویر دیگه  که توی ذهن ادم نمیگنجه !

دل نترس میخاد رفتن به مکانی که میدونی شاید برنگردی !

شاید بمیری این دنیا رو ترک کنی ویا بدنت زیر تانک ها له بشه و یا
گمنام بشی ....

کاش الان هم از جوون مردونگیشون و شجاعت شون رو مآ هم دآشتیم .
 
برنامه به پایان رسیده بود و در حآلی که توی دهن بچه ها تصاویری از جنگ حک شده بود

 با قدم های اروم به خابگاهاشون برگشتن منتظر شروع فردایی دیگه بودن برای دیدن مناطق جنگی ....!











سه شنبه صبح ... اروند کنار ....


اروند یعنی وحشی!

اروند یعنی اگه بخوای ازش رد بشی نمی دونی زنده می مونی یا می میری !

اروند یعنی قبل این که وارد اب بشی اشهدات بگی!

یعنی شهید شدن دوستت تو رود خونه و صدای خرخر گلویی که با گلوله پاره شده...

و فرو کردن سرش توی آب برای لو نرفتن عملیات!


اروند رودی که به نظر خیلی اروم میاد ولی توی دلش نمی دونی چی میگذره  همون آرامش قبل از طوفان !...

یعنی با تموم وجود و بدون خستگی توی چند ماه غواصی کردن رو یاد بگیری!

یعنی جذر و مد نا منظم اب !

یعنی عملیات والفجر 8 با رمز یا زهرا !

اروند یعنی جسم بی جون یه شهید در طول رود خونه و دفن شدن در اعماق 3 متری رود خونه !

اینا تموم حرف هایی بود که من از سخنرانی های راوی فهمیدم .....

حرف هایی که خود راوی صحنه هاش رو تک به تک به چشم خودش دیده بود ...!
آیکن علامت سوال,آیکن علامت تعجب,شکلک علامت تعجب,شکلک علامت سوال,آیکن علامت ها,آیکن علائم نوشتاری,آیکن های متحرک,آیکن های متنی,شکلک برای وبلاگ,شکلک برای پست ها,شکلک های فانتزی,شکلک دخترانه,شکلک صورتی,آیکن صورتی,آیکن های صورتی,دانلود آیکن


























بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشته، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 17 دی 1393



بادکنک من کجاست؟؟ 

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد

و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. 

سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند

و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند.

همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد می‌کردند

و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حد نداشت.

مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد.

بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است.

در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.

سخنران ادامه داده گفت:

«همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و سراسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.»





طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: بادکنک . سعادت،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1393


هرگز نفهمیدند که غربتت از دشمنی معاویه نبود

 از خون دلی بود که پیشانی های پینه بسته به خوردت دادند.

هرگز نفهمیدند که خوارج تو را زدند نه سفیانیان...

این روزها خبر از پسرت مهدی(عج) داری؟

شنیده ام دلش خون است ...

گمنام



طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: گمنام . حضرت مهدی . علی . خوارج،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 14 تیر 1393





  این روزها روزه هایم قضا میشوند،باطل میشوند.شنیده ام خوردن در هر صورت روزه را باطل میکند،این     روزها من خون میخورم،اما نه به اختیار،خون میخورم، خون دل،میدانی که چیست؟ 
  شنیدم دوستی میگفت،خیر،باید از حلق عبور کند تا روزه را باطل کند.
راست میگوید این روزهابغض    گلویم را میفشارد و حسابی سیرم میکند.باطل است آقا جان  
  قضای روزه هایم را گذاشته ام برای فصل سرما،میگویند آن روزها بازار ذغال،داغ  است،ذغالهاییکه  روسیاهی را از آن خودشان نگاه خواهند داشت. 
  اما این روزها بازار دیگری داغ است،بازار غیبت در میان بندگان روزه دار خدا ... 
    و شیطان با دست و پایی غل و زنجیر شده چه بازارگرمی ای میکند. 
  خدایا مگر بندگانت را روشن نکردی؟ مگر در همزه نفرمودی وای بر غیبت کننده؟ مگر در حجرات دستور  ندادی غیبت نکنند؟ 
مگر غیبت را با گناهان کبیره برابری ندادی.
  راستی خدایا شرایط روزه داری چه بود؟
  فرمودی ننوشیم و نیاشامیم و چه؟





برای خیلی ها ماه رمضان سی روز تمرین بازیگری در پیشگاه خداوند است !

دلـَــــــــــــــــــم، پُــر از زَخـــــــــــــم هایی ست
که قرار است
وقتی بـــــُـــــزرگ شدم فراموشــشان کــنم...!






طبقه بندی: مناسبتی،  دل نوشته، 
برچسب ها: رمضان . غیبت . بغض . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393
گـاهــی هـــم

نه برای اینکه، دنبال ازدیاد نعمتیـم

نـه از تــرس...

نـه از روی عـادت...

نـه بــرای دل خـودمـان...

تنها برای خاطـر خــــدا...

بـگـویــیــم :

الحــمــدلله




طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: خدا . دل . عادت . الحمد الله،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392
ﺑـﺎ ﺗــﻮﺍﻡ ﺑـﺎ ﺗــﻮﯾـﯽ ﮐـﻪ ﺯﻝ ﺯﺩﯼ بــه ﻣـﺎﻧﯿـﺘﻮﺭ
ﺩﻧـﺒﺎﻝ ﭼـﯽ ﻣﯿـﮕـﺮﺩﯼ؟
ﺑـﯽ ﺧـﯿﺎﻝ
ﺍﺯ ﻓـﮑـﺮ ﺑﯿـﺎ ﺑﯿـﺮﻭﻥ
ﻟﺒـﺨﻨـﺪ ﺑـﺰﻥ
ﻧـﺎﺭﺍﺣـﺖ ﻧﺒـﺎﺵ ﺑـﺨـﻨــــــﺪ.
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧـﺮﯾـﺰ
ﻫـﺮ ﮐـﯽ ﺑـﻬـﺖ ﺑــﺪ ﮐـﺮﺩ ﻣـﻄـﻤﺌﻦ ﺑـﺎﺵ
ﺯﻣﯿـﻦ ﮔـﺮﺩﻩ
ﻫـﺮ ﮐـﯽ ﺩﻭﺳـِﺖ ﻧـﺪﺍﺷـﺖ ﻟﯿـﺎﻗـﺖ ﻧـﺪﺍﺷـﺘﻪ
ﺍﻟـﮑـﯽ ﺣـﺮﺹ ﻧـﺨـﻮﺭ
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺏ ﺑـﺎﺵ ﻣـﯿـﻮﻥ ﺍﯾـﻦ ﻫﻤـﻪ ﺑـﺪﯼ
ﺗـﻮ ، ﻣــﻦ ، ﻫـﻤـﻤـﻮﻥ
ﺷـﺎﯾـﺪ ﻫـﻤـﯿﻦ ﻓــﺮﺩﺍ
ﺷـﺎﯾـﺪ
ﻧﺒـﺎﺷـﯿﻢ
ﻧـﺒـﺎﺷـﻢ
ﭘــﺲ ﺑـــﺨـــﻨـــــــــــﺪ...







طبقه بندی: دل نوشته، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392
بین تمامِ صفات خداوند

تا کنون ؛
یا ستارالعیوب ش به کارم می آمد ...
اکنون ؛


یا ا له ا لعاصین ش ...

شاید هم فردا محتاج یا قهار ش ...

یک عمر توبه شکسته‌ام ...

حال باید خودم را بشکنم ...

یا إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُک






طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . ستار العیوب،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 آذر 1392




گذشت یعنی چی؟!


یعنی دیروز یه اشتباهی در مورد تو صورت میگیره و تو واکنشی نشون نمیدی. امروز تو اشتباهی رو در مورد اون انجام میدی و اون واکنش نشون میده. تو میتونی اشتباه دیروزش رو به رخش بکشی تا این اشتباهت توجیه و کمرنگ بشه اما همچنان سکوت میکنیو بابت اشتباهت معذرت خواهی میکنی. ای بابا این که معناش خیلی به معنای عشق نزدیک شد.نکنه عشق یعنی همون گذشت؟!

نه! گذشت یعنی همون دوست داشتن. وقتی عاشقی تنها هدفت میشه بدست آوردن عشقت به هر قیمت. اما وقتی دوست میداری، تنها هدفت میشه خوشبختی و آرامش خاطر محبوب به هرقیمت.
نمیدونم ار زبون دکتر شریعتی بگم یا ...
......................
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد

ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
....................
دوست داشتن یعنی خودت رو در نظر نگیری و تنها نگرانی و دغدغت خوشبختی محبوب باشه.
دوست داشتن یعنی گذشت از خود ...

گمنام



طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: گذشت .، گذشت ؟ . گمنام . رد پای خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 آبان 1392




درد و دل یک چادر:

نام من چادر است ..نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم

شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیروداز کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدموقتی سیلی خورد ، در صورتش بودم ، وقتی بین در و دیوار محسنش سقط شد ، خونی شدمخوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث گذارد
و شما با من چه کردید ؟؟؟ شما کار را به جایی رساندید که میخواهند مرا با زور و بگیر و ببند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم به اینجا کشیده شده

از شماست که برماست .....


Friends Circleآخرین گرگ گله را همان آهویی خورد که گرگ بخاطر چشمانش گیاه خوار شده بود!


Friends Circleاز شمع یک چیز اموختم ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم


Friends Circleگاهی باید لبخند بزنی و رد شوی. . . "بگذار فکر کنند نفهمیدی"




Friends Circleالله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی

گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی


Friends Circleخنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.... ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت


پ. ن : این ادرس وب داداش کوچولومه خوشحال میشم سر بزنید بهش :)


زیر آسمان خــــღ ـــدا





طبقه بندی: مناسبتی،  دل نوشته،  مذهبی،  حجاب، 
برچسب ها: فاطمه . محرم . چادر . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 20 مهر 1392

 

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...
عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....
شِمر،را با هیبتی خشن،همانطور که دور امام حسین (علیه اسلام) می چرخد ونعره می زند،از گوشه چشم دخترک را می پاید...
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.....
از مقابل شمر میگذر...
مقابل امام حسین(علیه السلام) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...
قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد...مقابل او میگیرد.!
شمشیر از دست شمر می افتد...و رجز خوانی اش قطع میشود....
دخترک میگوید:"بخور،برا تو آوردم"و برمیگردد،روبه روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد...
مردمک های دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد...
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید:"بـــابـــای بــــد!"
نگاه شمر از چانه ی لرزان دخترک میگذردو روی زمین می ماند....
او نمی بیند که دخترک چگونه با غیظ از پلهای سکو پایین میرود......!
"السلام علی ذبیح العطشان ...
.
23 روز تا محرم...

.
.
.

دلتون شکست التماس دعا


دوبــــاره بــــایــــد ازیــنـجـــــــا بـــه جـــــاده زل بـــزنــم هـــمــان حــکــایــتــــ جـــــامـــانــده هـــــا و راهـــــی هــــــا


میان سجده سبز سحرگاهان، اگر بر خاطرت رد شد خیال من، دعایم کن…


دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،زیر پایت بگذار تا پله شوند...


باور کنیم ریشوهای با ریشه با پرِ پرواز به دنیا نیامدند! آنها هم مثل ما زمینی بودند؛ ارزش کارشان در اینجا بود که از همین خاک به افلاک رسیدند...



خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من.......ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

طنز نوشت
:

مدیر مدرسه:امیر؟؟

واسه چی شلوارجین پوشیدی؟؟
از نمره انضباطت كم كنم؟؟
دانش اموز:آقا هدف ما زدن مشتی محكم بر دهان استكبار جهانی و نتانیابوی ملعون بوده.ما رو از نمره انضباط نترسون.ما دربرابر ظلم تا آخر ایستاده ایم

هیچی دیگه مدیره هم اشك در چشماش حلقه زد و دانش آموز رو می دید كه داره توی افق محو میشه


تسلیت نوشت :


تسلیت باد شهادت جان گداز بنیان گذار نهضت علمی علوی

و شکافنده علوم الهی، حضرت امام محمد باقر علیه السلام . . .










طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: شهادت اماممحمد باقر. عاشورا . محرم . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392

در بند هواییم، یا ضامن آهو!

در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!

بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم

بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!

 

من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به

دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی­دریغ تو را فخر می­کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ کس

نمی­رود؛ وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه سار شمایند و شما

سایه­ بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می­کشم و هنوز چرخ می خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته­هاست و هنوز

توضامن تمام آهوان غریبی..........



 گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت! تا بدانند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای….!


  تو با من باش.. من دست همه ی اتفاق ها را میگیرم که نیفتند...


 ♠ ببخش باران ببخش که تو میباری و ما شسته نمیشویم... ♠


گاهی آدم دلش میخواهدکفش هاش رادربیاورد ویواشکی نوک پا،نوک پا ازخودش دورشود دور دور






طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: ولادت امام رضا . چت روم . شبستر . سیس،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1392

ـمرگ من روزی فرا خواهد رسید ـ
ـروزی از این تلخ و شیرین روزها ـ
ـروز پوچی همچو روزان دگر ـ
ـسایه ای ز امروزها ، دیروزها !ـ





پســــــرم !!!

بدان تو برای آخــــــــــــرت آفریده شده ای ، نه برای دنــــــــــــــــــــیا


برای فنا نه بقای در این جهان *** برای مرگ نه برای زندگی ابدی


و بدان که تو در منزلی قرار داری که هر آن ممکن است از آن کوچ کنی در منزلی که باید زاد و توشه آن برگیری


تو در جاده آخــــــــــــــــــــــــــرتـــی



تو طرید مرگی ؛ همان مرگی که هرگز فرارکننده ی از آن نجات نمی یابد . و از دست جوینده اش بیرون نمی رود. و سرانجام او را می گیرد.


بنابراین از مرگ بر حذر باش ؛ نکند زمانی تو را به چنگ آورد که در حال گنـــــــــــاه باشی


و تو پیشتر با خود می گفتی که از این حال گناه توبــــــه خواهی کرد اما مـــــــــــرگ میان تو و توبه ات حائل می گردد و این جا است که تو خویشتن را به هلاکت انداخته ای


بخشی ازنامه ی 31 نهج البلاغــــــــــــــــــــــــــــه....زیباترین مضامین عرفانی اخلاقی برای زندگـــــــــــــــی وبندگــــــــــــــــی







دل نوشته :   سلام امید وارم حالتون خوب باشه

نمیخاستم بروز کنم ولی از دست بعضی ادما بد جور دلخور و عصبانی بودم !

ک گفتم این جا بگم حرفامو بد نیس !
بعضیا هستن که میان کامنت میدن و نویسنده رو مسخره میکنن و ب خاطر این ک این وبلاگ درست کرده ( عقده ای ) خطابش میکنن
باشه من ب خاطر توهینش ازش گذشتم
ولی اون چ حقی داره بگه ک تو این وبلاگ درست کردی تا از این مطالب بزاری و نشون بدی دختر خوبی هستی ؟؟!!
هه مگه غیر این ک دختر خوبی هستم هه
من برا ساختن این وبلاگ کلی زحمت کشیدم و ی هدف بزرگی دارم از درست کردن این وبلاگ
ک اون هدف رو هم  خودم و خداام میدونیم همین بس !
لزومی نمی بینم ک شما در این جهت برا وبلاگم نظر بدین !
و این ک من ازتون نخاستم ب  وبلاگم سر بزنین اگه ددوست نداشتین اصلا سر نزنین این طوری من هم راضی ترم
گفتم ک از دستتون خیلی عصبانی و دلخور هستم و فقط فقط سپردمتون ب خدا !




+به خاطر بسپاریم که ،همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛آرام، بی صدا، همیشگی ...



طبقه بندی: اتفاقات شخصی،  مذهبی،  خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . قیامت . دنیا . اخرت،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 21 مرداد 1392

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .





همت همت مجنون
حاجی صدای منو میشنوید 
همت همت مجنون 
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر 
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان
فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه  
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند


داری صدا رو.......
همت همت مجنون.......



 
بــ ـی هـَــوا رَفـتــی بــی نـفـس مـــانــدَم .!


  دلم..آسمان جمعه است، می گیرد و نمی بارد!


  سر به هـــــــــــــوا نیستم!اما همیشه چشم به آسمان دارم...حس عجیبیست، دیدن همان آسمانی که، شاید تو چند لحظه
 
پیش به آن خیره شده باشی...!


  دارم از تــو حــرف می زنــم..امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد..ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو،به نوشتــــه هــایم رنــگ
 
می دهــد...شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…


فراموش کردنت کار آسانی است ! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم !




طبقه بندی: دل نوشته، 
برچسب ها: شهدا . شهیدان . گمنام .همت، شهیدان . گمنام . همت . نگاه،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392

خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده ...


هم بفهمانم هم نشانم بده من با تو چه خواهم شد .




تصویری داشتم خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم



در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم همه جا دو ردپا



یکی از آن من و دیگری جای پای خدا



وقتی در آخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم



دیدم که گاهی فقط
یک رد پا می بینم



دریافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بوده است



از خدا پرسیدم



خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان آورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت



پس چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم

فرمود ای بنده من



تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت



اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی



آن رد پای من است که تو را به دوش کشیدم




+دنـــیـا مـشــــــتــش را بــاز کــرد،

شـــــــهــــدا " گــــل " بــودنـــد و مــا " پــــــــوچ "؛

خـــدا آنــهــا را بـــــرد و زمـــان مــــــا را . . .


+فقط برای خودم هستم " مـــن...! "
نه زیبایم و نه مهربـــان و نه محتــــــاج نگاهی...!
برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی٬نه سیرتــــــ آدمها را
هیــــــچ ندارمــــــ...
راهت را بگیر و برو....................
حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ...

+شهدا دست ماروهم بگیرید...

+ماه رحمت، سفره اش گسترده شد
زنده از فیضش جهان مرده شد
آسمان پر گشته از شادی و شور
آمده از لطف حق میلاد نور
*ولادت باسعادت ماه تابان ماه خدا، امام حسن مجتبی مبارک*


شرمنده ایم.
      بقیه درادامه مطلب






ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه،  مذهبی،  خدا،  حجاب، 
برچسب ها: رد پای خـــــدا. غیرت.شهدا. شید.گمنام،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1392
دختر سرزمین من

احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده ای

باور کن زیبایی در چشمهای رنگ روشن و لبهای برجسته کرده سرخ نیست

باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک و سر بالایش کنی زیبا نخواهی شد

دختر سرزمین من...

معیارهای زیبایی ات را تغییر بده

زیبایی ظاهری هر فرد،همانیست که خداوند در وجودش قرار داده

و این زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی

آنوقت همه تو را زیبا خواهند دید!!

از صمیم قلب برایت آرزو میکنم زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کن!













ادامه مطلب
طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  خدا،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . دختر سر زمین من . گمنام .،
ارسال توسط مریم آهنگری
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ