تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - مطالب سخنان خیلی کوتاه

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 6 شهریور 1393
 √ ۲۰ثانیــهـ ات را میـــگیرد …

مےخوانیَش؟!؟

میـــــدانـے ظاهر ڪـــمی زننده تو

یا بهتــر بگــمـ آشفتـهـ تو (!) 

باطـــن مردے/پســـری/
جنسـِ مخالفــت را آشفتــهـ می کنــد؟!!

مهــربانــمـ ، هم جنسـِ خودمـ …

لطیفــ تریــטּ آفـــریـدۀ آفرینش خدا 

ڪمی برای باطـــטּ جنسِ مخالفتـ ارزش قائل شو 

ڪمی دقتــ در خریـــد شلوارتــ ڪن ! *ساپورتـ

در مانتویـــی که میدانـــمـ سلیقهـ اتـ ۲۰ ستـــ …

نصیحتـــ نمیڪنــمـ! 

{مـــؤمــن نصیحتـ میکند! نـه مـــن!}

مــن نه مـــؤمــنــمـ و نه از تو بالاتــر!

مـــن یکـــی هستـــمـ از جنسـِ تو مثل تو 

فقط از لحاظ ظاهر کمــی با تو فرق دارمـ

و شـــاید تو از لحاظـِ باطـــن از مـــن خیــــلی بالاتر باشـے …

فقط خواستــمـ گفتمانــے بینمــــاטּ صورتــ بگیــرد 

همـــیـטּ!

و …

تــــو اے دُخــــتر ایـــرآنــے

اے امـــــید قَــــلب رَهــــبر

شــــک نَکـــــُن کـ ـ ـ ـ ــــــه …

حجـــــآب تـــو اقــــتدآر تـ ـوســــت … !

اقـــــتدآر تــــو شــــرف وَ عفـ ـ ـت تــــوسـ ـت

و …

شَــــرَف و عفــــت تـــو

افـــــتخآر شُهَــــــدآسـ ـ ــــت

بـــــه خودَت ببــــآل نـ ـآزنـــینَم …
روزتـــ  مبـ ـ ـ ـارکــــــ


طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  مناسبتی، 
برچسب ها: روز دختر .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 مرداد 1393






امواج، لنگه کفش کودکی را از او گرفت. او روی ساحل نوشت:

 " دریا، دزد کفشهای من"

 آنسو تر، مردی که از دریا ماهی گرفته بود، روی ماسه ها نوشت

: "دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی".........

 موج دریا آمد و جملات را محو کرد و برای من تنها این پیام را باقی گذاشت:

 " برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی"




طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: برداشت . دریا .خودت .سخاوتمند،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 6 تیر 1393
دلــــــُ نذر آســــــــمون کن که خدا

مهمونـــــــــ ـــــی دارهـ









هر روز ساعت دلـــ  ـــــم را عقب میکشم تا خیال کنم،دیر نکرده ای هنوز!الهم عجل لولیک الفرج....

  به دنبال خدا نگردخدا در لبخنـــــ ـــــدی ست که به لب می نشانیو یقین دارم در قلب توستکه بی توقع مهربانی...

اگـر نمیتوانیـم مثـل آدم زنـدگی کنیـم دست کـم بکوشـیم مثـل حیـــ ــــوان زندگـی نکنیـم

در سرزمینی که سایه آدم های کوچک بزرگ شد ، در آن سرزمین آفتـــ  ــاب در حال غروب است



طبقه بندی: مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: رمضان . ماه خدا . رد پای خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393
گـاهــی هـــم

نه برای اینکه، دنبال ازدیاد نعمتیـم

نـه از تــرس...

نـه از روی عـادت...

نـه بــرای دل خـودمـان...

تنها برای خاطـر خــــدا...

بـگـویــیــم :

الحــمــدلله




طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: خدا . دل . عادت . الحمد الله،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 آذر 1392




گذشت یعنی چی؟!


یعنی دیروز یه اشتباهی در مورد تو صورت میگیره و تو واکنشی نشون نمیدی. امروز تو اشتباهی رو در مورد اون انجام میدی و اون واکنش نشون میده. تو میتونی اشتباه دیروزش رو به رخش بکشی تا این اشتباهت توجیه و کمرنگ بشه اما همچنان سکوت میکنیو بابت اشتباهت معذرت خواهی میکنی. ای بابا این که معناش خیلی به معنای عشق نزدیک شد.نکنه عشق یعنی همون گذشت؟!

نه! گذشت یعنی همون دوست داشتن. وقتی عاشقی تنها هدفت میشه بدست آوردن عشقت به هر قیمت. اما وقتی دوست میداری، تنها هدفت میشه خوشبختی و آرامش خاطر محبوب به هرقیمت.
نمیدونم ار زبون دکتر شریعتی بگم یا ...
......................
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد

ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
....................
دوست داشتن یعنی خودت رو در نظر نگیری و تنها نگرانی و دغدغت خوشبختی محبوب باشه.
دوست داشتن یعنی گذشت از خود ...

گمنام



طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه، 
برچسب ها: گذشت .، گذشت ؟ . گمنام . رد پای خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 20 مهر 1392

 

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...
عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....
شِمر،را با هیبتی خشن،همانطور که دور امام حسین (علیه اسلام) می چرخد ونعره می زند،از گوشه چشم دخترک را می پاید...
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.....
از مقابل شمر میگذر...
مقابل امام حسین(علیه السلام) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...
قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد...مقابل او میگیرد.!
شمشیر از دست شمر می افتد...و رجز خوانی اش قطع میشود....
دخترک میگوید:"بخور،برا تو آوردم"و برمیگردد،روبه روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد...
مردمک های دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد...
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید:"بـــابـــای بــــد!"
نگاه شمر از چانه ی لرزان دخترک میگذردو روی زمین می ماند....
او نمی بیند که دخترک چگونه با غیظ از پلهای سکو پایین میرود......!
"السلام علی ذبیح العطشان ...
.
23 روز تا محرم...

.
.
.

دلتون شکست التماس دعا


دوبــــاره بــــایــــد ازیــنـجـــــــا بـــه جـــــاده زل بـــزنــم هـــمــان حــکــایــتــــ جـــــامـــانــده هـــــا و راهـــــی هــــــا


میان سجده سبز سحرگاهان، اگر بر خاطرت رد شد خیال من، دعایم کن…


دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،زیر پایت بگذار تا پله شوند...


باور کنیم ریشوهای با ریشه با پرِ پرواز به دنیا نیامدند! آنها هم مثل ما زمینی بودند؛ ارزش کارشان در اینجا بود که از همین خاک به افلاک رسیدند...



خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من.......ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

طنز نوشت
:

مدیر مدرسه:امیر؟؟

واسه چی شلوارجین پوشیدی؟؟
از نمره انضباطت كم كنم؟؟
دانش اموز:آقا هدف ما زدن مشتی محكم بر دهان استكبار جهانی و نتانیابوی ملعون بوده.ما رو از نمره انضباط نترسون.ما دربرابر ظلم تا آخر ایستاده ایم

هیچی دیگه مدیره هم اشك در چشماش حلقه زد و دانش آموز رو می دید كه داره توی افق محو میشه


تسلیت نوشت :


تسلیت باد شهادت جان گداز بنیان گذار نهضت علمی علوی

و شکافنده علوم الهی، حضرت امام محمد باقر علیه السلام . . .










طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: شهادت اماممحمد باقر. عاشورا . محرم . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392

در بند هواییم، یا ضامن آهو!

در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!

بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم

بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!

 

من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به

دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی­دریغ تو را فخر می­کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ کس

نمی­رود؛ وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه سار شمایند و شما

سایه­ بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می­کشم و هنوز چرخ می خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته­هاست و هنوز

توضامن تمام آهوان غریبی..........



 گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت! تا بدانند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای….!


  تو با من باش.. من دست همه ی اتفاق ها را میگیرم که نیفتند...


 ♠ ببخش باران ببخش که تو میباری و ما شسته نمیشویم... ♠


گاهی آدم دلش میخواهدکفش هاش رادربیاورد ویواشکی نوک پا،نوک پا ازخودش دورشود دور دور






طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: ولادت امام رضا . چت روم . شبستر . سیس،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1392

ـمرگ من روزی فرا خواهد رسید ـ
ـروزی از این تلخ و شیرین روزها ـ
ـروز پوچی همچو روزان دگر ـ
ـسایه ای ز امروزها ، دیروزها !ـ





پســــــرم !!!

بدان تو برای آخــــــــــــرت آفریده شده ای ، نه برای دنــــــــــــــــــــیا


برای فنا نه بقای در این جهان *** برای مرگ نه برای زندگی ابدی


و بدان که تو در منزلی قرار داری که هر آن ممکن است از آن کوچ کنی در منزلی که باید زاد و توشه آن برگیری


تو در جاده آخــــــــــــــــــــــــــرتـــی



تو طرید مرگی ؛ همان مرگی که هرگز فرارکننده ی از آن نجات نمی یابد . و از دست جوینده اش بیرون نمی رود. و سرانجام او را می گیرد.


بنابراین از مرگ بر حذر باش ؛ نکند زمانی تو را به چنگ آورد که در حال گنـــــــــــاه باشی


و تو پیشتر با خود می گفتی که از این حال گناه توبــــــه خواهی کرد اما مـــــــــــرگ میان تو و توبه ات حائل می گردد و این جا است که تو خویشتن را به هلاکت انداخته ای


بخشی ازنامه ی 31 نهج البلاغــــــــــــــــــــــــــــه....زیباترین مضامین عرفانی اخلاقی برای زندگـــــــــــــــی وبندگــــــــــــــــی







دل نوشته :   سلام امید وارم حالتون خوب باشه

نمیخاستم بروز کنم ولی از دست بعضی ادما بد جور دلخور و عصبانی بودم !

ک گفتم این جا بگم حرفامو بد نیس !
بعضیا هستن که میان کامنت میدن و نویسنده رو مسخره میکنن و ب خاطر این ک این وبلاگ درست کرده ( عقده ای ) خطابش میکنن
باشه من ب خاطر توهینش ازش گذشتم
ولی اون چ حقی داره بگه ک تو این وبلاگ درست کردی تا از این مطالب بزاری و نشون بدی دختر خوبی هستی ؟؟!!
هه مگه غیر این ک دختر خوبی هستم هه
من برا ساختن این وبلاگ کلی زحمت کشیدم و ی هدف بزرگی دارم از درست کردن این وبلاگ
ک اون هدف رو هم  خودم و خداام میدونیم همین بس !
لزومی نمی بینم ک شما در این جهت برا وبلاگم نظر بدین !
و این ک من ازتون نخاستم ب  وبلاگم سر بزنین اگه ددوست نداشتین اصلا سر نزنین این طوری من هم راضی ترم
گفتم ک از دستتون خیلی عصبانی و دلخور هستم و فقط فقط سپردمتون ب خدا !




+به خاطر بسپاریم که ،همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛آرام، بی صدا، همیشگی ...



طبقه بندی: اتفاقات شخصی،  مذهبی،  خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . قیامت . دنیا . اخرت،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392

خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده ...


هم بفهمانم هم نشانم بده من با تو چه خواهم شد .




تصویری داشتم خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم



در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم همه جا دو ردپا



یکی از آن من و دیگری جای پای خدا



وقتی در آخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم



دیدم که گاهی فقط
یک رد پا می بینم



دریافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بوده است



از خدا پرسیدم



خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان آورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت



پس چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم

فرمود ای بنده من



تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت



اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی



آن رد پای من است که تو را به دوش کشیدم




+دنـــیـا مـشــــــتــش را بــاز کــرد،

شـــــــهــــدا " گــــل " بــودنـــد و مــا " پــــــــوچ "؛

خـــدا آنــهــا را بـــــرد و زمـــان مــــــا را . . .


+فقط برای خودم هستم " مـــن...! "
نه زیبایم و نه مهربـــان و نه محتــــــاج نگاهی...!
برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی٬نه سیرتــــــ آدمها را
هیــــــچ ندارمــــــ...
راهت را بگیر و برو....................
حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ...

+شهدا دست ماروهم بگیرید...

+ماه رحمت، سفره اش گسترده شد
زنده از فیضش جهان مرده شد
آسمان پر گشته از شادی و شور
آمده از لطف حق میلاد نور
*ولادت باسعادت ماه تابان ماه خدا، امام حسن مجتبی مبارک*


شرمنده ایم.
      بقیه درادامه مطلب






ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه،  مذهبی،  خدا،  حجاب، 
برچسب ها: رد پای خـــــدا. غیرت.شهدا. شید.گمنام،
ارسال توسط مریم آهنگری

 وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و  
شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون  
دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه ها خانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال ...
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری


وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم  
قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:

«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
«متشکرم که اونجا نموندی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری



بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب
طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  مناسبتی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392


اگر حجاب ظهورت وجود پست من است

خدا كند كه بمیرم...


به حرمت قلم و قسم آسمانیش می نویسم، ازدل هایی که در انتظار گل نرگس شکفته شدند ، از دست هایی که گویی آسمان را در آغوش گرفته اند ، و با ابر چشمانشان و دُرّ سخنانشان از پروردگار عظیم و قادر خود کسی را درخواست می کنند که می دانند تمام غم هایشان با آمدنش پایان می یابد.
از بغض های در گلو شکسته، از باران زلال چشم های ابری و از غم های بی پایان بشریت، باید نوشت تا دیگران بدانند که باید در انتظار چه کسی بود؟
من اهل موعظه نیستم، فقط می خواهم همراهم شوید و به سمت گلستان معرفت نرگسی برویم.
کیست که زیبایی را در نگفته هایم ببیند و عشق را در دیده هایم بیابد. شاید نیازم به فرزند فاطمه بیش از آن است که احساس می کنم، کسی چه می داند؟
باید زندگی را و زندگانی را جستجو کرد؛ در پی حقیقت عشق
پس ((ن و القلم و ما یسطرون)) که برای ظهور پر برکتش دعا کنید و صلواتی دل انگیز نذر قدوم با صفایش نمایید.


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: حضرت مهدی،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: غروب جمعه . امام زمان . درد نوشته .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 1 دی 1391


۱-مستاجر و صاحب خانه ای دعوایشان شده است:
-من این حرف ها سرم نمی شود ، فردا اسبابت را به خیابان می ریزم...
- من با این بچه ها چه کار کنم؟!


-مشکل خودته !


۲-بیماری اورژانسی را به بیمارستانی رسانده اند...
-پنج میلیون علی الحساب می ریزید...
-سه صبح؟! از کجا؟!!!
- مشکل خودته !


۳-دانشجو به دنبال استاد می دود...
-استااااااد ... به خدا مشکل پیش آمده بود... نتوانستم بخوانم... فقط یک نمره است !!
-بگو بیست و پنج صدم ... مشکل خودته...




درد دارد به خدا... مشکل خودم ... مشکل خودت....

مشکل من ، مشکل خداست! باید حل اش کند... اگر هم نکرد دادم به آسمان است

که چرا؟!!!! که خدااااااااااااا !


آن وقت...
مشکل خودت است؟! در این دنیا مشکلی هم هست که برای یک نفر باشد؟!...
گرفتار نمی شویم؟... مریض نمی شویم؟... مستاصل نمی شویم؟...
ترس دارد... تن آدم می لرزد...
فحش بده ! داد بزن ! قبول نکن ! ولی به هیچ کس نگو که مشکل خودت است...
خدا می شنود...

خدایا! دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد...






طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  ادبی، 
برچسب ها: مشکل !!!. مشکل خودته . صاحبخانه . خیابان،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 18 آبان 1391
از مترسکی سوال کردم:
 
آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟
 
پاسخم داد :
در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است 
 
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
 
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی!
 
من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
 
گفت : تو اشتباه می کنی!
 
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد
 
مگر آنکه درونش مانند من با کاه پرشده باشد!!!


+بیاین هیچ وقت دل ما هم مثل این مترسکه ار کاه نباشه

اول نوشت : سلام امید وارم حالتون خوب باشه دلم بسی براتون تنگ شده بود

دوم نوشت : امید وارم خوشتون اومده باشه از متن

پی نوشت : ببخشید نمی تونم همتون دعوت کنم مشغول درس خوندم معذرت




طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: مترسک . کاه . دل،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391
یاد حرف حكیم افتادیم كه میگفت:

خدا همیشه ماهی هایی كه دوست داره رو ته دریا نگه می داره

چون اگه بیان سطح آب صید صیاد می شن

و شام شب یه خونواده ی خوش بخت.




+اگه شما هم مثل این ماهیه نمی تونین بیاین سطح اب بدونین حکمتی داره خدا دوستون داره مثل همه ماهیا  قدر خودتون بدونین مواظب خودتون باشین




طبقه بندی: خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: ماهی - خدا - صید - صیاد -،
ارسال توسط مریم آهنگری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ