تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - مطالب خدا

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 آذر 1393
روی پـــــرده ی کعــبه ؛

این آیه حک شده اســت :

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم :

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم ! "








طبقه بندی: مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: ایه . کعبه . غفور . مهربان،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»





غدیر خم نام ناحیه‌ای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع، علی بن ابی طالب را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.

محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابی‌طالب را به‌عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آن‌کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می‌باشد. گرچه در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. اهل سنت تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دوستی با او رامی‌دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزند خوانده اش جانشین او در مسئولیت‌های خانوادگی اش پس از مرگ شود.

«غدیر خم» نام ناحیه‌ای در میان مکه و مدینه است که بر سر راه حاجیان قرار دارد و به خاطر وجود برکه‌ای در این محل که در آن آب باران جمع می‎شده‌است، به این نام شهرت یافته‌است. غدیر در ۳-۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات‌های پنجگانه‌است. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به‌سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود؛ اما گرمایی طاقت‌فرسا داشت.




طبقه بندی: مذهبی،  مناسبتی،  خدا، 
برچسب ها: غدیرخم . حضرت علی. مسابقه غدیرخم،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392




با تو ام خودشیفته

برادر شهیدم سینه اش را سپر کرد تا تو در امان باشی

و تو سینه ات را مقابل دشمن برهنه کردی تا خون پاکش را لگد مال کنی .




اومد کنارم نشست و گفت: آقا یه خاطره برات تعریف کنم؟گفتم: بفرمایید
عکس یه جوون بهش نشون داد و گفت: اسمش عبدالمطلب اکبری بود
زمان جنگ توی محله ی ما مکانیکی می کرد و چون کر و لال بود ، خیلی ها مسخره اش می کردند
یه روز با عبدالمطلب رفتیم سر قبر پسر عموی شهیدش " غلامرضا اکبری "
عبدالمطلب کنار قبر پسر عموش با انگشت یه چارچوب قبر کشید و توش نوشت " شهید عبدالمطلب اکبری "
ما تا این کارش رو دیدیم زدیم زیر خنده و شروع کردیم به مسخره کردن
عبدالمطلب هم وقتی دید مسخره اش می کنیم و بهش می خندیم ، بنده خدا هیچی نگفت
فقط یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌اش رو پاک کرد.
بعد سرش رو انداخت پائین و آروم از کنارمون پاشد و رفت...
فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش
.
.
.
.
.
10 روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردند
جالب اینجا بود که دقیقا همونجایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و مسخرش کردیم
وصیت نامه اش کوتاه بود اما سوزناک
نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم "
یک عمر هر چی گفتم به من می‌خندیدند...
یک عمر هر چی می‌خواستم به مردم محبت کنم ، فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند...
یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام امام زمان عج حرف می‌زدم ...

آقا خودش بهم گفت: تو شهید میشی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد...





طبقه بندی: حضرت مهدی،  ادبی،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: انتخاب عنوان با شما . حضرت مهدی شهادت . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392

 شیعیان رهبر ما را کشتند، صادق آل عبا را کشتند

 
نور چشم علی و فاطمه را، وارث کرب و بلا را کشتند 



امام صادق علیه السلام:

کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته اند،

با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازه ای که او را بازداشته از او پذیرفته می شود.

 





خدایا ازتو معجزه ای میخواهم معجزه ای بزرگ درحد خدا بودنت.... تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری

کند…نامید نیستم فقط دلتنگم!



خدایا من حواسم به همه هست به جز تو

پس تو هم حق داری، حواست به همه باشه به جز من




میخندم تا خندیدن یادم نرود..خدا را چه دیدی..شاید روزی واقعا خندیدم!



خدایا... دلم زنگ تفریح میخواهــــــ✿ـــد... باور کن خسته شده امــــــــــ از این کلاس رقصیدن به ساز دنیــــــــــــا





طبقه بندی: مذهبی،  خدا،  مناسبتی، 
برچسب ها: شهادت . امام جعفر صادق . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 شهریور 1392

امام علی علیه السلام فرمود: «پوشیدگی زن برای او بهتر است و زیبایی اش را پایدارتر می سازد».
غررالحکم، فصل ۴۴، حرف صاد، حدیث 10






ساپورتت تو را ساپورت نمی کند! بانوی شهر من

بعید می دانم مقابل نگاه مردم شهر و میان کوچه و بازار و محله‌هایش

کسی با پوشیدن «ساپورت» در روز رستاخیز نیز «support» شود!!! ...


انتخاب با تو است!!!! ...

سعادت مردان و زنان در اطاعت از دستورهای پروردگار مهربان است

اگر زیبایی و جمال، نعمت خداست، شكرانه‌ی آن هم عفاف و پاك‌دامنی است.

كسانی كه به خاطر زیبایی رخسار و دلفریبی اندام به گناه می‌افتند، یا دیگران را به گناه می‌اندازند، حق این نعمت را ادا نكرده‌اند.

جمال، هرگز مجوز ارتكاب گناه و افتادن به دام و دامن آلودگی و افكندن دیگران به باتلاق فساد نمی‌شود.

روزی از این نعمت سؤال خواهد شد و حسرت برای آنان است كه از این راه به دوزخ بروند.




كنار تو در باران قدم می زنم"چتــــر" برای چه؟!خیـــــال كه خیس نمی شود ...........


ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺕ، ﺟﺎﻱﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺭﻭﺧﺮﺍﺏ ﻧﻜﻦ ...

زیادی صاف بودم..یادم نبود آدما تو جاده های صاف بیشتر لایی میکشن..!

قدیما میگفتن: خواهرم حجابت برادرم نگاهت
الان باید بگی برادرم حجابت! خواهرم نگاهت!!


عطرهای گرانقیمت را بی خیال،آدمها باید بوی اعتماد بدهند.


پ.ن : اول بگم درسته من تو این وبلاگ بیشتر از چادر مینویسم
ی جورایی چادر رو دوس دارم ولی خودم چادری نیستم
من نمیگم ک فقط چادر حجاب ن بعضی افراد مانتویی هم هستن ک حجابشون خیلی خوب و عالیه
من میگم چادر چون بهترین حجاب چون یادگارحضرت فاطمس
 ادمای چادری فرشتن البته من میگم ادما چون بعضی ها هستن ک هم چادر سرشون میکنن و هم شراره های اتش  از زیر چادر کلی میریزه بیرون من ب اینا نمگیم فرشته ن ! ب اونایی فرشته میگم مثل حضرت فاطمه و زینب بودن و هستن ...
 






طبقه بندی: حجاب،  ادبی،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: خدا . حجاب . ساپورت . قیامت . جهنم .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 3 شهریور 1392

ـمرگ من روزی فرا خواهد رسید ـ
ـروزی از این تلخ و شیرین روزها ـ
ـروز پوچی همچو روزان دگر ـ
ـسایه ای ز امروزها ، دیروزها !ـ





پســــــرم !!!

بدان تو برای آخــــــــــــرت آفریده شده ای ، نه برای دنــــــــــــــــــــیا


برای فنا نه بقای در این جهان *** برای مرگ نه برای زندگی ابدی


و بدان که تو در منزلی قرار داری که هر آن ممکن است از آن کوچ کنی در منزلی که باید زاد و توشه آن برگیری


تو در جاده آخــــــــــــــــــــــــــرتـــی



تو طرید مرگی ؛ همان مرگی که هرگز فرارکننده ی از آن نجات نمی یابد . و از دست جوینده اش بیرون نمی رود. و سرانجام او را می گیرد.


بنابراین از مرگ بر حذر باش ؛ نکند زمانی تو را به چنگ آورد که در حال گنـــــــــــاه باشی


و تو پیشتر با خود می گفتی که از این حال گناه توبــــــه خواهی کرد اما مـــــــــــرگ میان تو و توبه ات حائل می گردد و این جا است که تو خویشتن را به هلاکت انداخته ای


بخشی ازنامه ی 31 نهج البلاغــــــــــــــــــــــــــــه....زیباترین مضامین عرفانی اخلاقی برای زندگـــــــــــــــی وبندگــــــــــــــــی







دل نوشته :   سلام امید وارم حالتون خوب باشه

نمیخاستم بروز کنم ولی از دست بعضی ادما بد جور دلخور و عصبانی بودم !

ک گفتم این جا بگم حرفامو بد نیس !
بعضیا هستن که میان کامنت میدن و نویسنده رو مسخره میکنن و ب خاطر این ک این وبلاگ درست کرده ( عقده ای ) خطابش میکنن
باشه من ب خاطر توهینش ازش گذشتم
ولی اون چ حقی داره بگه ک تو این وبلاگ درست کردی تا از این مطالب بزاری و نشون بدی دختر خوبی هستی ؟؟!!
هه مگه غیر این ک دختر خوبی هستم هه
من برا ساختن این وبلاگ کلی زحمت کشیدم و ی هدف بزرگی دارم از درست کردن این وبلاگ
ک اون هدف رو هم  خودم و خداام میدونیم همین بس !
لزومی نمی بینم ک شما در این جهت برا وبلاگم نظر بدین !
و این ک من ازتون نخاستم ب  وبلاگم سر بزنین اگه ددوست نداشتین اصلا سر نزنین این طوری من هم راضی ترم
گفتم ک از دستتون خیلی عصبانی و دلخور هستم و فقط فقط سپردمتون ب خدا !




+به خاطر بسپاریم که ،همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛آرام، بی صدا، همیشگی ...



طبقه بندی: اتفاقات شخصی،  مذهبی،  خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . قیامت . دنیا . اخرت،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 5 مرداد 1392

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ *
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ * . (۱)


http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/monasebat/ghadr/kamel/06.jpg


خدایا چه می شود ما را این شب، پر از رحمت و برکت، اما رسم مجنون شدن را نمی داینم، نمی دانیم که اگر لیلای عالم کاسه گدایی تو را

می شکند . تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست . شب قدر آمده است تا تویی که خسته عالم دنیایی، خسته بندگی تن شده ای . چنگ در ریسمان معنویت زنی و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم است با زبان اشک بیارازی با زبانی که تحفه قدح بار است، با زبانی که کیمیای جلای دل است . آن محبوبه ای که شنزار گونه های عاشقان را آبیاری می کند تا نهال خوف و رجا در آن برویاند .

شبنمی که اگر لیلای مجنون، گوشه چشمی (نیم نگاهی) بر آن کند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزیده می شود . آری باید این اشک ها را تحفه قدم او کرد .

لطیفا! حال که در رحمتت را به روی ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشوده ای و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جاری می کند در آغوش خود می فشارم . چگونه می شود این عاشقی که در دام بلای دوست گرفتار است به خود واگذاری؟

چگونه می شود آن حال و هوای شبهای قدر را از من بستانی تا در این بحر فانی دست و پا زنم . . .

چگونه؟ !

ای الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر در دریای گناهانم بکشی که که با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .

ای محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی خدایی شویم .

آمین یا رب العالمین


+
در مراسم احیایش كه حاضر می شوی خودش هزار نعمت است؛

معلوم می شود لیاقتش را داشته ای،راهت داده اند...می توانستند مثل خیلی های دیگر پست بزنند...
خیلی های دیگر هستند كه در همان شبی كه تو با خدای خودت راز و نیاز می كنی مشغول گناهند...

معلوم می شود لیاقتش را داشته ای.قدر خوردت را بدان؛هركسی لایق شب قدر نمی شود...


+
آن لحظه که قلبت به خدا نزدیک است / آن لحظه که دیده ات ز اشک خیس است

یاد آر که محتاج دعایت هستم . . .


پ. ن : امروز 15 مرداد روزی ک ب دنیا اووومدمممم تولدم مبارکککککککککک




طبقه بندی: مذهبی،  خدا،  مناسبتی، 
برچسب ها: شب قدر .خدا . احیا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392

خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده ...


هم بفهمانم هم نشانم بده من با تو چه خواهم شد .




تصویری داشتم خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم



در آسمان تصویری از زندگی خود دیدم همه جا دو ردپا



یکی از آن من و دیگری جای پای خدا



وقتی در آخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم



دیدم که گاهی فقط
یک رد پا می بینم



دریافتم که اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بوده است



از خدا پرسیدم



خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان آورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت



پس چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمی بینم

فرمود ای بنده من



تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت



اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا می بینی



آن رد پای من است که تو را به دوش کشیدم




+دنـــیـا مـشــــــتــش را بــاز کــرد،

شـــــــهــــدا " گــــل " بــودنـــد و مــا " پــــــــوچ "؛

خـــدا آنــهــا را بـــــرد و زمـــان مــــــا را . . .


+فقط برای خودم هستم " مـــن...! "
نه زیبایم و نه مهربـــان و نه محتــــــاج نگاهی...!
برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی٬نه سیرتــــــ آدمها را
هیــــــچ ندارمــــــ...
راهت را بگیر و برو....................
حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ...

+شهدا دست ماروهم بگیرید...

+ماه رحمت، سفره اش گسترده شد
زنده از فیضش جهان مرده شد
آسمان پر گشته از شادی و شور
آمده از لطف حق میلاد نور
*ولادت باسعادت ماه تابان ماه خدا، امام حسن مجتبی مبارک*


شرمنده ایم.
      بقیه درادامه مطلب






ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشته،  سخنان خیلی کوتاه،  مذهبی،  خدا،  حجاب، 
برچسب ها: رد پای خـــــدا. غیرت.شهدا. شید.گمنام،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 خرداد 1392
دختر سرزمین من

احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده ای

باور کن زیبایی در چشمهای رنگ روشن و لبهای برجسته کرده سرخ نیست

باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک و سر بالایش کنی زیبا نخواهی شد

دختر سرزمین من...

معیارهای زیبایی ات را تغییر بده

زیبایی ظاهری هر فرد،همانیست که خداوند در وجودش قرار داده

و این زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی

آنوقت همه تو را زیبا خواهند دید!!

از صمیم قلب برایت آرزو میکنم زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کن!













ادامه مطلب
طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  خدا،  دل نوشته، 
برچسب ها: خدا . دختر سر زمین من . گمنام .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 دی 1391


عاشورا و حجاب (1)



ای آقایون و خانمها **** در روز عاشورا بنی امیه خودشونو زینت کردند و پایکوبی و رقص میکردند در کشته شدن امام حسین علیه السلام یارانش ..... ای زنی که خودتون آرایش میکنی بدون در جبهه ی یزیدی ای پسری که خودتو به شکل مجالس غیر عزا درست میکنی میای بیرون بدون در جبهه ی یزیدی ****** ((((( لعنت بر یزید و یزیدیان ...... ))))) **** امام زمان در این روز امامه از سرشون میندازن و پابرهنه عزاداری میکنن وای بر شما ........ ******

 

 

       


پی نوشت:
امام سجاد ( علیه السلام ) فرمود : زمین کربلا ، در روز رستاخیز ، چون ستاره مرواریدى مى ‏درخشد و ندا مى ‏دهد که من زمین مقدس خدایم ، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است . منبع : کتاب ادب الطف ، ج



بــا مــטּ بــزرگـــ شــدے ...(!)

بــا تمـــام لــحظــ ه هــاے زنــدگیـــم همــراه بودے ₪ ₪ ₪

همـــراه مــטּ زیـــر بـــاراטּ مـــاندے و خیــس شدے(!)

بــا مــטּ قــد ڪشیدے (!)

بــا مــטּ زیــر آفتابـــ گرمتـــ شـــد (!)

رنــگ مشـڪے اتـــ زیــر نـور آفتابـــ رنگ بــاختـــ تـا رنـگ از زنــدگے ام نبــازد✘

بــ ه ایــטּ بـــا هم بودטּ ها افتــخار میکنـــم ₪ ₪ ₪








خدآ
از פֿـُבا پرسیدمـ :

اگر בﺭ سرنوشتــِ مـَטּ همـﮧ چیز رآ از قبل نوشته اے

آرزو كردטּ چـﮧ سود دآرد ؟؟؟

خدآ گفتــ :شآید نوشته بآشمـ :

" هَر چـ آرزو كرد همآبآشـَد"




طبقه بندی: حجاب،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: حجاب . عاشورا . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391
یاد حرف حكیم افتادیم كه میگفت:

خدا همیشه ماهی هایی كه دوست داره رو ته دریا نگه می داره

چون اگه بیان سطح آب صید صیاد می شن

و شام شب یه خونواده ی خوش بخت.




+اگه شما هم مثل این ماهیه نمی تونین بیاین سطح اب بدونین حکمتی داره خدا دوستون داره مثل همه ماهیا  قدر خودتون بدونین مواظب خودتون باشین




طبقه بندی: خدا،  سخنان خیلی کوتاه،  دل نوشته، 
برچسب ها: ماهی - خدا - صید - صیاد -،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391


.
آغاز می کنم، نه با نام تو و نه با یادت. با حضورت که همیشه در کنارم احساس

کردم. آن زمان که از پرتگاه نا امیدی سقوط کردم. وقتی به بن بست بی هدفی

رسیدم، آن گاه که شک کردم ... وقتی که بی ایمان شدم. و تو بودی، همیشه،

همه جا، که یادآوری می کردی بودنم را، هستی ام را، داشته هایم را. و من

هیچ نمی دیدم دریچه های روشنی که باز مانده بودند، بازشان می کردی. می

خواستم؛ هرآنچه که نداشتم، هرچه که از دست داده بودم. می ترسیدم؛ از

دست بدهم آنچه که دارم، از آینده ای که در پیش دارم. لبخند می زدی. اشاره

می کردی به مهتاب، به زیبایی آسمان شب، به طلوع پرشکوه خورشید؛ که

زیبایی جریان دارد، زندگی کن! این بار خواستنم کمی فرق می کرد. از تو

خواستم که تحولی در زندگیم ایجاد کنی. خواستم که کمکم کنی تا خسته

نشوم. ناامی
د نشوم. و حالا به وضوح می بینم که فرق کردم. انرژی و انگیزه درونم

را می بینم. و حالا نگاهم را به هرسو می اندازم نشانه هایی می بینم که با من

حرف می زنند. به هرچه که فکر می کنم راهم را روشن تر می بینم. حالا حجم

درونم مرا
هل می دهد. حالا نجواهایی که سالها مهر سکوت بر لبانشان زده

بودم می شنوم. وقتی که تپش قلبم را می فهمم، وقتی که بغضی گلویم را می

فشارد،
آن زمان که تنهایم، آن زمان که عاشقم ... دیگر بی پرده و راحت اشک

می ریزم، حرف می زنم با تو. و تو مهربانانه می شنوی. سبک می شوم. خالی

از دردها بر می خیزم. آری بر می خیزم! و این بار چیزی در درونم مرا تنها نخواهد

گذاشت
. می دانم. خدایا دوستت می دارم
نایت اسکین
http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/08/Naghmehsara.ir85oa.jpg
یک نفر دلش شکسته بود
تو ی ایستگاه استجابت دعا
 منتظر نشسته بود
منتظر ولی دعای اودیر کرده بود
 او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چهار راه اسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ ... او نشست و باز هم نشست

 روز ها یکی یکی
 از کنار او گذشت روی هیچ چیز و هیچ جا
 از دعای او اثر نبود  هیچ کس
از مسیر رفت و امد دعای او
با خبر نبود با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست ؟
او چرا نمی رسد ؟

 شاید این دعا
 راه را اشتباه رفته است !
 پس بلند شد
 رفت تا به ان دعا
راه را نشان دهد
 رفت تا که پیش از امدن برای او

دست دوستی تکان دهد
 رفت پس چراغ چار راه اسمان سبز شد
 رفت و با صدای رفتنش
 کوچه های خاکی زمین
 جاده های کهکشان

 سبز شد او از این طرف دعا از ان طرف
در میان راه

 باهم ان دو رو به رو شدند

 دست توی دست هم گذاشتند
 از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
 وای که چقدر حرف داشتند برف ه
 کم کم اب می شود
شب

 ذره ذره افتاب می شود
و دعای هر کسی
 رفته رفته توی راه
مستجاب می شود
نایت اسکین





کودکی بیش نبود ، شنیده بود خدا آن بالاهاست ، در آسمان ها

دستانش را که بلند کرد ، خواست خدا را ببیند ، بیشتر سعی کرد، روی نوک پاهایش ایستاد ،

دستانش را به راستای آسمان کشید اما نتوانست

بر سکویی ایستاد می خواست خدا راببیند  اما باز هم کوتاه بود ، کوتاه....بر دامنه کوهی رفت

نتوانست.بر قله رفت نتوانست

او شنیده بود خدا آن بالاس

 اما نشینده بود خدا دیدنی نیست

با زبان شیرینش می گفت که  : بابام همیشه میگه جوینده یابنده است

بزرگتر که شد بر فراز بلندترین برج ها رفت.

باز هم خدا را ندید

به ابرها سری زد آنجا بلندترین جا بود

اما باز هم کوتاه بود

می پنداشت دیدن خدا در پیمودن ارتفاع بالاست

بعد از ابرها ، نا امید شد


گریان شد

غمین شد ...

....

سر بر سجده نهاد و گریست  و گریست و گریست....

 پیرتر که شد

به آرزویش رسید

او خدا را در قلبش یافت

همه چیز در قلب او بود

و خدا را یافت در ق
لبش

در وجودش .....





ردپاهایم را پاک میکنم

به کسی نگویید من روزی در این دنیا بوده ام

خـــــــدایا میشود استعفا دهم


کم اورده ام....!!!

نایت اسکین


پی نوشت :
خدا جونم سلام
دلم خیلی برات تنگ شده بود
هیچی ندارم بگم  خدا

فقط دوست دارم یجای ساکت اروم
با صدای محکم صدات بزنم بگم خداااااااااااااااااااااااااااا
کمکم کن

ببخش ک از یادم رفته بودی617416_sorry.gif

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی
72689_cupidgirl.gif



دوستای من امید وارم خوشتون بیاد
دوستون دارم زیادددددددد
فعلا بای



طبقه بندی: ادبی،  خدا،  دل نوشته، 
برچسب ها: دلنوشته - خدا - دعا -،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391
Picture 128.jpg

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.


گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.


گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!


گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟


گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟


گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!


گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟


گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته.


گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.


گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!


ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.


گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.


گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟


گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا


گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک


گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::..

خدا وبنده


بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. خدایا خسته ام نمی توانم . بنده ی من دو رکعت نماز بخوان و یک رکعت نماز وتر بخوان . خدایا برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم . بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان . خدایا سه رکعت زیاد است . بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان . خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگری بذار. بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله . خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد. بنده ی من همانگونه که دراز شیده ای تیمم کن و بگو یا الله. خدایا هوا سرد است نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم . بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم . بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد. خدا می گوید ملائکه ی من ببینید من انقدر ساده گرفتم اما او خوابیده است .چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده . ملائکه می گویند دو بار او را بیدار کردیم اما باز خوابید . خدا می گوید ملائکه ی من در گوشش بگویید :پروردگارت منتظر توست . پروردگارا باز هم بیدار نمی شود دارنداذان صبح را می گویند.

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شودخورشید از مشرق سر بر می آورد.


ملائکه می گویند خداوند نمی خواهی با بنده ات قهر کنی؟؟؟


خداوند می فرماید:او کسی را جز من ندارد شاید توبه کرد.


((انتخاب باتوست می توانی بگویی صبح بخیر خدا جان یا بگویی خدا به خیر کنه صبح شده))



          


cda9b60867d347b3f1bd078a60b95cd7-300.jpeg

چشمانت می گوید هنوز خدا ما را دوست دارد با تمام بدیها و بد قولیهایمان هنوز دوستمان دارد که لذت دیدن این زیبائی را به ما داده!!

در شهر بودم دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول یکی به دنبال چهره دلکش یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد یکی به دنبال نان یکی هم به به دنبال اتوبوسی ! اما دریغ هیچکس دنبال خدا نبود !!!
    




  
1af0d94e2c6da129a134395a0ff08814-300.jpeg

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهـــــــــــــــــای بچه جون!!! بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن... همینه که هست! بعد یک
چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت همه چی درست میشه... !


   

پی نوشت : سلام بچه ها امیدوارم از مطالبی ک گذاشتم خوشتون بیاد چند روز بود کم پیدا بودم :دی


و این ک خدا جونم ببخشید ک دیر دیر بهت سر میزنم ولی تو یازم ب یادمونی


همتون دوست دارم

فعلا




طبقه بندی: خدا،  ادبی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 17 خرداد 1391
سلام

امید وارم خوب باشین...


هیچی پیدا نکردم بنویسم فقط میخام بازم امروز در مورد ( ش ا ه ی ن ن ج ف ی) بگم


درسته شاید شما هم کلا دیگه مختون نکشه اسمش بشنوین

منم دیگه دوس ندارم اسمش به زبونم بیارم

فقط میخام به اون کساییی ک خودشون به جای شاهین نجفی میزنن میان وب ادمایی مثل ما ک

داریم از دینمون و ایمانمون دفاع میکنم کامنت میدن و از شاهین نجفی دفاع میکنن

واقعا شما ک طرفدارش هستین و میخاین راه اونو برید دلتون میاد ک مثل شاهین به قران و به

امامامون  توهین کنید....

ماشا ... هزار ماشاالله شما ک خودتونم از شاهین بد تر هستید دارین توهین میکنین

چرا دارید ازش دفاع میکنید و شان خودتون رو  زیر پا میذارید هاااا؟؟؟


شاید شما هم مثل اون ادم نیستید یا از خداتون نمی ترسید


شاید کلا  اعتقاد ندارید به بهشت و جهنم شاید کلا حالیتون نمیشه ک خدایی هست

شاید اعتقاد ندارین ک اون دنیا باید جوابی پس بدین


همش شاید...

ببینین حتی کشور های اروپایی هم به  اعتراض از شاهین برخاستن


فک نمیکنم خودش فهمیده ک توهین کرده یا نه....


ولی شاهین نجفی برا اون مثل یه عروسک خیمه شب بازی میمونه ک وقتی کارشون با اون تموم

شد براشون درد سر ساز  بود سرش میکنن زیر اب ....


اخه برا چی توهین کردی مگه به اعتقادات شما توهین میکنیم..
. مگه ما...

نوشته بودن تو کامنتای وب موفقیت ک شاهین یه اسطورست ... نوشته بودن تا وقت یک تو ایران

بود به جز کتاب های مذهبی چیزی نمی خوند... اخه اقای عقل کل.... اگه شاهین کتاب های

مذهبی میخوند باید تو ته دلش به خدا  ایمان داشت ... این طور نیست ... درست نمیگم

وای به شما ک دارین از ش دفاع میکنین و به قران ما توهین میکنین....
 
حتی باو رنکردید و نمی کنید ونخاهید کرد  ک قران از طرف خدا بر قلب پاک و تابناک پیامبرمون

محمد (ص ) نازل شده...

درسته هر کس به یه چیزی اعتقاد داره واون چیز هم براش مقدسه منم نمیخام به چیزی ک برا

شاهین مقدسه توهین کنم..و چون همون طور ک قران برا ما مقدسه  و نمی تونیم توهین کسی

به اون رو ببینیم...


شاید برا شاهین نجفی به جز خدای ما خدای دیگه ای هم هست....

و فقط میتونم بگم ک براش متاسفم و با نوشتن اینا فقط اعصاب خودم خورد کردم...

اول نوشت : خدا بهش کمک کنه  ک برگرده به راه راست


اخر نوشت:نوشتم اینا رو خالی شدم مثل یه عقده موند ه بود تو دلم :دی


فعلا بای



طبقه بندی: دل نوشته،  حضرت مهدی،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: اعتقاد - شاهین نجفی- شیطان،
ارسال توسط مریم آهنگری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ