تبلیغات
ردپای خـــــ♥ــــدا - مطالب ادبی

مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392




با تو ام خودشیفته

برادر شهیدم سینه اش را سپر کرد تا تو در امان باشی

و تو سینه ات را مقابل دشمن برهنه کردی تا خون پاکش را لگد مال کنی .




اومد کنارم نشست و گفت: آقا یه خاطره برات تعریف کنم؟گفتم: بفرمایید
عکس یه جوون بهش نشون داد و گفت: اسمش عبدالمطلب اکبری بود
زمان جنگ توی محله ی ما مکانیکی می کرد و چون کر و لال بود ، خیلی ها مسخره اش می کردند
یه روز با عبدالمطلب رفتیم سر قبر پسر عموی شهیدش " غلامرضا اکبری "
عبدالمطلب کنار قبر پسر عموش با انگشت یه چارچوب قبر کشید و توش نوشت " شهید عبدالمطلب اکبری "
ما تا این کارش رو دیدیم زدیم زیر خنده و شروع کردیم به مسخره کردن
عبدالمطلب هم وقتی دید مسخره اش می کنیم و بهش می خندیم ، بنده خدا هیچی نگفت
فقط یه نگاهی به سنگ قبر کرد و با دست، نوشته‌اش رو پاک کرد.
بعد سرش رو انداخت پائین و آروم از کنارمون پاشد و رفت...
فردای اون روز عازم جبهه شد و دیگه ندیدیمش
.
.
.
.
.
10 روز بعد شهید شد و پیکرش رو آوردند
جالب اینجا بود که دقیقا همونجایی دفن شد که برای ما با دست قبر خودش رو کشیده بود و مسخرش کردیم
وصیت نامه اش کوتاه بود اما سوزناک
نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم "
یک عمر هر چی گفتم به من می‌خندیدند...
یک عمر هر چی می‌خواستم به مردم محبت کنم ، فکر کردند من آدم نیستم و مسخره‌ام کردند...
یک عمر هرچی جدی گفتم شوخی گرفتند، یک عمر کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونید، هر روز با آقام امام زمان عج حرف می‌زدم ...

آقا خودش بهم گفت: تو شهید میشی. جای قبرم رو هم بهم نشون داد...





طبقه بندی: حضرت مهدی،  ادبی،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: انتخاب عنوان با شما . حضرت مهدی شهادت . خدا،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 شهریور 1392

امام علی علیه السلام فرمود: «پوشیدگی زن برای او بهتر است و زیبایی اش را پایدارتر می سازد».
غررالحکم، فصل ۴۴، حرف صاد، حدیث 10






ساپورتت تو را ساپورت نمی کند! بانوی شهر من

بعید می دانم مقابل نگاه مردم شهر و میان کوچه و بازار و محله‌هایش

کسی با پوشیدن «ساپورت» در روز رستاخیز نیز «support» شود!!! ...


انتخاب با تو است!!!! ...

سعادت مردان و زنان در اطاعت از دستورهای پروردگار مهربان است

اگر زیبایی و جمال، نعمت خداست، شكرانه‌ی آن هم عفاف و پاك‌دامنی است.

كسانی كه به خاطر زیبایی رخسار و دلفریبی اندام به گناه می‌افتند، یا دیگران را به گناه می‌اندازند، حق این نعمت را ادا نكرده‌اند.

جمال، هرگز مجوز ارتكاب گناه و افتادن به دام و دامن آلودگی و افكندن دیگران به باتلاق فساد نمی‌شود.

روزی از این نعمت سؤال خواهد شد و حسرت برای آنان است كه از این راه به دوزخ بروند.




كنار تو در باران قدم می زنم"چتــــر" برای چه؟!خیـــــال كه خیس نمی شود ...........


ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺕ، ﺟﺎﻱﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺭﻭﺧﺮﺍﺏ ﻧﻜﻦ ...

زیادی صاف بودم..یادم نبود آدما تو جاده های صاف بیشتر لایی میکشن..!

قدیما میگفتن: خواهرم حجابت برادرم نگاهت
الان باید بگی برادرم حجابت! خواهرم نگاهت!!


عطرهای گرانقیمت را بی خیال،آدمها باید بوی اعتماد بدهند.


پ.ن : اول بگم درسته من تو این وبلاگ بیشتر از چادر مینویسم
ی جورایی چادر رو دوس دارم ولی خودم چادری نیستم
من نمیگم ک فقط چادر حجاب ن بعضی افراد مانتویی هم هستن ک حجابشون خیلی خوب و عالیه
من میگم چادر چون بهترین حجاب چون یادگارحضرت فاطمس
 ادمای چادری فرشتن البته من میگم ادما چون بعضی ها هستن ک هم چادر سرشون میکنن و هم شراره های اتش  از زیر چادر کلی میریزه بیرون من ب اینا نمگیم فرشته ن ! ب اونایی فرشته میگم مثل حضرت فاطمه و زینب بودن و هستن ...
 






طبقه بندی: حجاب،  ادبی،  مذهبی،  خدا، 
برچسب ها: خدا . حجاب . ساپورت . قیامت . جهنم .،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : جمعه 1 دی 1391


۱-مستاجر و صاحب خانه ای دعوایشان شده است:
-من این حرف ها سرم نمی شود ، فردا اسبابت را به خیابان می ریزم...
- من با این بچه ها چه کار کنم؟!


-مشکل خودته !


۲-بیماری اورژانسی را به بیمارستانی رسانده اند...
-پنج میلیون علی الحساب می ریزید...
-سه صبح؟! از کجا؟!!!
- مشکل خودته !


۳-دانشجو به دنبال استاد می دود...
-استااااااد ... به خدا مشکل پیش آمده بود... نتوانستم بخوانم... فقط یک نمره است !!
-بگو بیست و پنج صدم ... مشکل خودته...




درد دارد به خدا... مشکل خودم ... مشکل خودت....

مشکل من ، مشکل خداست! باید حل اش کند... اگر هم نکرد دادم به آسمان است

که چرا؟!!!! که خدااااااااااااا !


آن وقت...
مشکل خودت است؟! در این دنیا مشکلی هم هست که برای یک نفر باشد؟!...
گرفتار نمی شویم؟... مریض نمی شویم؟... مستاصل نمی شویم؟...
ترس دارد... تن آدم می لرزد...
فحش بده ! داد بزن ! قبول نکن ! ولی به هیچ کس نگو که مشکل خودت است...
خدا می شنود...

خدایا! دستانت که مال من باشند؛هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد...






طبقه بندی: سخنان خیلی کوتاه،  ادبی، 
برچسب ها: مشکل !!!. مشکل خودته . صاحبخانه . خیابان،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 28 شهریور 1391



 

 

 مـعـصـومـه یـعنـی قـداسـت    مـریـم و عـصـمت فـاطـمه و ادامه قصـه غصـه هـای زیـنـب بـرای جسـت وجـوی بـرادر مـعـصـومـه یعنـی تـرنـم تـرانـه هایی دیگـر بـرای استـجابت دعـا تقدیم به همه دختران ღ ღ هـمـه آن موجودات پاک و الهی که وجودشان مایه حیـات بشر است ღ ღ روز دخـتـر مبـارک ღ




دخترم تاج سرم

من و تو

هر دو ز یک آغازیم

تو همان مادر فردایی

من همان دختر دیروزینم

نقشه  کهنه دیروزی من

نقش فرداهای تو نیست

خوب میدانم من

با همین چشم

نباید به جهانت نگریست

کاش میدانستی

مادرت با همه هم نسلانش

بذرهای بدودی مبپاشید

تا تو با آن پسر همسایه

هر دو یکسان و برابر باشید

تا اگر ساده سلامش کردی

کس نگوید که عجب

عاشق بود!

برسی تا به بی نهایت

تا بدان قله اوج

که تو را لایق بود

منع تصویر نگردی هرگز

نه به سبک و مدل ترسیمت

نه خدا کرده سر اعلامیه ترمیمت!

آرزویم اینست که در آیینه فردایی تو

نه تو حوا باشی

نه شویت آدم

همه انسان باشیم

و من مادر دیروزی نه

که همان دختر امروز شوم

و بر این فاصله ها

با قدمهای تو

پیروز شوم



 
 

 


میشــــه اسـم پاکتو رو دل خـــــدا نوشت / میشه با تو پر کشید تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت تا خــــود خـدا رسید/میشــه چشــم نازتو رو تن گلهــــا کـشید



کــور باش بانــو !
نگاه که می کنی ؛ می گویند : نخ داد ...
عبوس باش بانــو !
لبخند که میزنی ؛ می گویند : پا داد ...
لال باش بانــو !
حرف که می زنی ؛ می گویند : جلوه فروخت ... !!!

 


زن بودن کار مشکلی است
مجبوری مانند یک بانو رفتار کنی
همانند یک مرد کار کنی
شبیه یک دختر جوان بنظر برسی
و
مثل یک خانم مسن فکر کنی...!






سلام  دوستای گلم امید وارم خوب باشین

اول از همه تولد کریمه اهل بیت خواهر امام رئوف حضرت فاطمه معصومه  رو تبریک میگم

و دوم از همه
وای الام من جو گیرمیشم روز خودمون مبارکککککککککککک




حالا دست جیغ هورااااااااااااااا


زیاد جو گیر نشین
ولی دیگه روز خودمون هر کاری میخاید بکنید

اینم گل برا دوستای خودم هر چند ک شما خودتون گلید


ممممممممممممممممممممممممممممبارک باشه روز تموم فرشته های آسمونی که رو زمین فقط برای کاشتن عشق زندگی می کنند!!!
nish nish


هیچی دیگه روزمون مبارک و خیلی دوستون دارم فعلا بای




طبقه بندی: مناسبتی،  ادبی،  مطالب طنز، 
برچسب ها: تولد حضرت معصومه - روز دختر -،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391


.
آغاز می کنم، نه با نام تو و نه با یادت. با حضورت که همیشه در کنارم احساس

کردم. آن زمان که از پرتگاه نا امیدی سقوط کردم. وقتی به بن بست بی هدفی

رسیدم، آن گاه که شک کردم ... وقتی که بی ایمان شدم. و تو بودی، همیشه،

همه جا، که یادآوری می کردی بودنم را، هستی ام را، داشته هایم را. و من

هیچ نمی دیدم دریچه های روشنی که باز مانده بودند، بازشان می کردی. می

خواستم؛ هرآنچه که نداشتم، هرچه که از دست داده بودم. می ترسیدم؛ از

دست بدهم آنچه که دارم، از آینده ای که در پیش دارم. لبخند می زدی. اشاره

می کردی به مهتاب، به زیبایی آسمان شب، به طلوع پرشکوه خورشید؛ که

زیبایی جریان دارد، زندگی کن! این بار خواستنم کمی فرق می کرد. از تو

خواستم که تحولی در زندگیم ایجاد کنی. خواستم که کمکم کنی تا خسته

نشوم. ناامی
د نشوم. و حالا به وضوح می بینم که فرق کردم. انرژی و انگیزه درونم

را می بینم. و حالا نگاهم را به هرسو می اندازم نشانه هایی می بینم که با من

حرف می زنند. به هرچه که فکر می کنم راهم را روشن تر می بینم. حالا حجم

درونم مرا
هل می دهد. حالا نجواهایی که سالها مهر سکوت بر لبانشان زده

بودم می شنوم. وقتی که تپش قلبم را می فهمم، وقتی که بغضی گلویم را می

فشارد،
آن زمان که تنهایم، آن زمان که عاشقم ... دیگر بی پرده و راحت اشک

می ریزم، حرف می زنم با تو. و تو مهربانانه می شنوی. سبک می شوم. خالی

از دردها بر می خیزم. آری بر می خیزم! و این بار چیزی در درونم مرا تنها نخواهد

گذاشت
. می دانم. خدایا دوستت می دارم
نایت اسکین
http://naghmehsara.ir/wp-content/uploads/2012/08/Naghmehsara.ir85oa.jpg
یک نفر دلش شکسته بود
تو ی ایستگاه استجابت دعا
 منتظر نشسته بود
منتظر ولی دعای اودیر کرده بود
 او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چهار راه اسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ ... او نشست و باز هم نشست

 روز ها یکی یکی
 از کنار او گذشت روی هیچ چیز و هیچ جا
 از دعای او اثر نبود  هیچ کس
از مسیر رفت و امد دعای او
با خبر نبود با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست ؟
او چرا نمی رسد ؟

 شاید این دعا
 راه را اشتباه رفته است !
 پس بلند شد
 رفت تا به ان دعا
راه را نشان دهد
 رفت تا که پیش از امدن برای او

دست دوستی تکان دهد
 رفت پس چراغ چار راه اسمان سبز شد
 رفت و با صدای رفتنش
 کوچه های خاکی زمین
 جاده های کهکشان

 سبز شد او از این طرف دعا از ان طرف
در میان راه

 باهم ان دو رو به رو شدند

 دست توی دست هم گذاشتند
 از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
 وای که چقدر حرف داشتند برف ه
 کم کم اب می شود
شب

 ذره ذره افتاب می شود
و دعای هر کسی
 رفته رفته توی راه
مستجاب می شود
نایت اسکین





کودکی بیش نبود ، شنیده بود خدا آن بالاهاست ، در آسمان ها

دستانش را که بلند کرد ، خواست خدا را ببیند ، بیشتر سعی کرد، روی نوک پاهایش ایستاد ،

دستانش را به راستای آسمان کشید اما نتوانست

بر سکویی ایستاد می خواست خدا راببیند  اما باز هم کوتاه بود ، کوتاه....بر دامنه کوهی رفت

نتوانست.بر قله رفت نتوانست

او شنیده بود خدا آن بالاس

 اما نشینده بود خدا دیدنی نیست

با زبان شیرینش می گفت که  : بابام همیشه میگه جوینده یابنده است

بزرگتر که شد بر فراز بلندترین برج ها رفت.

باز هم خدا را ندید

به ابرها سری زد آنجا بلندترین جا بود

اما باز هم کوتاه بود

می پنداشت دیدن خدا در پیمودن ارتفاع بالاست

بعد از ابرها ، نا امید شد


گریان شد

غمین شد ...

....

سر بر سجده نهاد و گریست  و گریست و گریست....

 پیرتر که شد

به آرزویش رسید

او خدا را در قلبش یافت

همه چیز در قلب او بود

و خدا را یافت در ق
لبش

در وجودش .....





ردپاهایم را پاک میکنم

به کسی نگویید من روزی در این دنیا بوده ام

خـــــــدایا میشود استعفا دهم


کم اورده ام....!!!

نایت اسکین


پی نوشت :
خدا جونم سلام
دلم خیلی برات تنگ شده بود
هیچی ندارم بگم  خدا

فقط دوست دارم یجای ساکت اروم
با صدای محکم صدات بزنم بگم خداااااااااااااااااااااااااااا
کمکم کن

ببخش ک از یادم رفته بودی617416_sorry.gif

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی
72689_cupidgirl.gif



دوستای من امید وارم خوشتون بیاد
دوستون دارم زیادددددددد
فعلا بای



طبقه بندی: ادبی،  خدا،  دل نوشته، 
برچسب ها: دلنوشته - خدا - دعا -،
ارسال توسط مریم آهنگری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391
Picture 128.jpg

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.


گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.


گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!


گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟


گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟


گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!


گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟


گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته.


گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.


گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!


ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.


گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.


گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟


گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا


گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک


گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::..

خدا وبنده


بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. خدایا خسته ام نمی توانم . بنده ی من دو رکعت نماز بخوان و یک رکعت نماز وتر بخوان . خدایا برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم . بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان . خدایا سه رکعت زیاد است . بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان . خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگری بذار. بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله . خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد. بنده ی من همانگونه که دراز شیده ای تیمم کن و بگو یا الله. خدایا هوا سرد است نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم . بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم . بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد. خدا می گوید ملائکه ی من ببینید من انقدر ساده گرفتم اما او خوابیده است .چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده . ملائکه می گویند دو بار او را بیدار کردیم اما باز خوابید . خدا می گوید ملائکه ی من در گوشش بگویید :پروردگارت منتظر توست . پروردگارا باز هم بیدار نمی شود دارنداذان صبح را می گویند.

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شودخورشید از مشرق سر بر می آورد.


ملائکه می گویند خداوند نمی خواهی با بنده ات قهر کنی؟؟؟


خداوند می فرماید:او کسی را جز من ندارد شاید توبه کرد.


((انتخاب باتوست می توانی بگویی صبح بخیر خدا جان یا بگویی خدا به خیر کنه صبح شده))



          


cda9b60867d347b3f1bd078a60b95cd7-300.jpeg

چشمانت می گوید هنوز خدا ما را دوست دارد با تمام بدیها و بد قولیهایمان هنوز دوستمان دارد که لذت دیدن این زیبائی را به ما داده!!

در شهر بودم دیدم هر کس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول یکی به دنبال چهره دلکش یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد یکی به دنبال نان یکی هم به به دنبال اتوبوسی ! اما دریغ هیچکس دنبال خدا نبود !!!
    




  
1af0d94e2c6da129a134395a0ff08814-300.jpeg

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که آهـــــــــــــــــای بچه جون!!! بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن... همینه که هست! بعد یک
چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت همه چی درست میشه... !


   

پی نوشت : سلام بچه ها امیدوارم از مطالبی ک گذاشتم خوشتون بیاد چند روز بود کم پیدا بودم :دی


و این ک خدا جونم ببخشید ک دیر دیر بهت سر میزنم ولی تو یازم ب یادمونی


همتون دوست دارم

فعلا




طبقه بندی: خدا،  ادبی، 
ارسال توسط مریم آهنگری
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin

قالب وبلاگ